غزل شمارهٔ ۲۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و دردناک خود نسبت به محبوبش سخن میگوید. او از ستمهایی که محبوبش بر او روا داشته، شاکی است و به او میگوید که این رفتار زشت است. شاعر بیان میکند که بعد از این، تحمل بیشتری خواهد کرد و به یاد روزهای خوشی که از محبوبش بودهاند، میافتد. او به محبوبش میگوید که حتی با وجود تمام دردها، هنوز هم در جستجوی محبت و نزدیکی به اوست. همچنین به زیباییهای محبوب اشاره کرده و از عشقش صحبت میکند و در نهایت به این نکته اشاره میکند که اگر محبوبش بخواهد، میتواند او را به دست آورد، با وجود مشکلات و دشواریهای عشق.
با من اندر گرفتهای کاریکان به عمری کند ستمکاری
هوش مصنوعی: تو در کار من مشغولی و دقت نمیکنی که این کار چقدر به من ظلم کرده است و مدتهاست که ادامه دارد.
راستی زشت میکنی با منروی نیکو چنین کند آری
هوش مصنوعی: تو با ظاهر نیکوی خود، رفتار زشت و ناپسندی را نسبت به من نشان میدهی.
بعد از این هم بکش روا دارمهیچ ممکن شود که یکباری
هوش مصنوعی: از این به بعد هم به راحتی میتوانم بردارم. هیچ چیزی نمیتواند پیش بیاید که یک بار هم نباشد.
روزگارم گلی شکفت از توکه به عمری چنان نهد خاری
هوش مصنوعی: در زندگیام گلی از تو شکوفا شد که در تمام عمرم به اندازهی آن درد و رنج وجود نداشته است.
گویمت بوسهای مرا گوییگفتهاند این حدیث بسیاری
هوش مصنوعی: میخواهم از تو بوسهای بگیرم، اما تو میگویی که این را خیلیها گفتهاند.
لیکن ار عشوه بایدت بدهمنبود یاد کرد خرواری
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که من دلربایی کنم، نباید به یاد آوردن زحمت زیادی بکشی.
بوسه در کار تو کنم چه شودگر برآری به خندهای کاری
هوش مصنوعی: اگر من در کار تو یک بوسه بزنم، چه پیش خواهد آمد اگر تو با یک خنده به من پاسخ دهی؟
چون رخانم سیاه خواهی کردسر دندان سپید کن باری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دلی به دست آوری، باید به ظاهر خود توجه کنی و زیباییهایش را بیشتر کنی.
جان به دلال وصل تو دادمگفتم این را بود خریداری
هوش مصنوعی: من جانم را به دلال تو سپردم و به او گفتم که این کسی را که میخواهم، بخر.
گفتم ار رایگانکم ندهیبخرندت به تیز بازاری
هوش مصنوعی: گفتم اگر تو به من کمکی نرسانی، دیگران از تو بهرهبرداری خواهند کرد و تو را میخرند.