غزل شمارهٔ ۲۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلشکستگی صحبت میکند و از یاری خواهان است تا به او کمک کند، زیرا معشوقش او را رنجانده است. او دلش را به عشق دوستان سپرده، اما ناگهان دل به معشوق سپرده و حالا در انتظار پاسخی از اوست. شاعر به بخیل بودن معشوق اشاره میکند که هرگز عشق و محبت خود را نمیدهد و احساس میکند که حتی دشمنش نیز یک روز محبت خواهد کرد، اما او هیچ اشارهای به محبت از طرف معشوقش نمیبیند. در نهایت، شاعر تنها راهکار خود را صبر و بردباری میداند.
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاریکان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
هوش مصنوعی: ای دوستان، به من کمک کنید! دل سنگدل من را به حقارت کشانده است.
چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادمبسته به دوستی دل بنموده دوستداری
هوش مصنوعی: دوستانم راسته و یکدل میبینم و به خاطر دوستیام، دل خود را پیش تو گذاشتهام و علاقهام را به تو نشان دادهام.
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردمبر طمع دلستانی ماندم به دلسپاری
هوش مصنوعی: گفتم که قلبم را به دست میآورم، اما ناگهان خودم را تسلیم عشق او کردم و در انتظار به دست آوردن او ماندم.
کی باشد این بخیلی با وی به دادن دلکی باشد از لبانش یکباره سازواری
هوش مصنوعی: چه کسی است که بتواند به این بخیل دل بدهد و از لبان او یکباره طرب و شادی بگیرد؟
گوید همی چه نالی یاری چو من ندارییاریست آنکه ندهد هرگز به بوسه یاری
هوش مصنوعی: میگوید: چه ناراحتی داری وقتی همدمی مثل من نداری؟ کسی که به دیگری در عشق و نزدیکی وفادار باشد، دیگر بوسه نمیدهد.
دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابدمن زو همی نیابم بوسی به صبر و زاری
هوش مصنوعی: دشمن ممکن است روزی از دشمنی خود دست بکشد و گذشت کند، اما من نمیتوانم از او دوستی و محبت بخرم، حتی با تحمل صبر و زاری.
جز صبر و بردباری رویی همی نبینمچون عاشقم چه چاره جز صبر و بردباری
هوش مصنوعی: جز صبر و شکیبایی هیچ راه دیگری نمیبینم. چون عاشق هستم، چه راهی جز صبر و تحمل وجود دارد؟