غزل شمارهٔ ۲۹۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او میگوید که اگر عشق یا غم معشوق را به دل نمینهاد، همچنان به دنبال شادی میرفت. او به زلف معشوق اشاره میکند که اگر این زلف هیچ نگرانیای برای او نداشت، مشکلات را حل میکرد. شاعر همچنین به تقدیر اشاره میکند و میگوید که اگر تقدیر غیر از این بود، او هرگز در چنین حالتی قرار نمیگرفت. در نهایت، او آرزو میکند که یک لحظه در کنار معشوق خوشحال باشد و اذعان میکند که بدون او زندگیاش ارزشی ندارد و حتی نمیتواند از مادر به دنیا آمده باشد.
گر جان و دل به دست غم تو ندادمیپای نشاط بر سر گردون نهادمی
هوش مصنوعی: اگر جان و دلم را به خاطر غم تو نمیدادم، شادی و خوشیام را بر فراز آسمان قرار میدادم.
گر بیم زلف پر خم تو نیستی مرااین کارهای بستهٔ خود برگشادمی
هوش مصنوعی: اگر از زلف پر پیچ و خم تو نترسم، این کارهای بسته و مشکل خود را برایم آسان میکنی.
ور بر سرم نبشته نبودی قضای توشهری پر از بتان به تو چون اوفتادمی
هوش مصنوعی: اگر مقدر نمیبود که بر سر من نوشته شود، در این شهر پر از بتان چگونه چنین سرنوشتی برای من رقم میخورد؟
واکنون چه اوفتاد دل اندر بلای توای کاش ساعتی به جمال تو شادمی
هوش مصنوعی: اکنون چه بر سر دل آمده است، به خاطر مشکلاتی که تو ایجاد کردهای. ای کاش زمانی را در کنار زیبایی تو به خوشی میگذرانیدم.
گر بیتو خواست بود مرا عمر کاجکیهرگز نبودمی و ز مادر نزادمی
هوش مصنوعی: اگر نبود عشق تو، عمر من به مانند عمر درخت کاج نیز ارزش نداشت و هرگز به دنیا نمیآمدم.