غزل شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و دلبری معشوق اشاره میکند و از دلتنگی و رنج خود به خاطر آن معشوق سخن میگوید. او میگوید که دلش فدای رنج و ناراحتی معشوق شده و امیدوار است که روزی او آرام بگیرد. شاعر از احساسات عمیق خود و عشق بیپایانش به معشوق میگوید و بیان میکند که تمام وجودش را به او داده و آماده است حتی جانش را نیز فدای او کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که چه دستوری دارد.
ای همه دلبری و زیباییبر دلم هیچ مینبخشایی
هوش مصنوعی: ای همه زیبایی و دلربایی، اما بر دلم هیچ محبت و صفایی نمیزاری.
دل مسکین فدای رنج تو بادشاید اندی که تو برآسایی
هوش مصنوعی: دل بینوا فدای درد و رنج تو باشد، شاید زمانی بیایی و آرامش را به زندگیام برگردانی.
ای سرم را ز دیده لایقترخونم از دیده چند پالایی
هوش مصنوعی: ای محبوب من، سرم را از دیدهام دور کن، زیرا محبت تو برایم ارزشمندتر از هر پاکی دیگری است.
کارم از دست چرخ پرگرهستچرخ را دستبرد ننمایی
هوش مصنوعی: من در چرخ زندگی خودم گرفتار شدهام و اگر بخواهم کاری کنم، باید به سراغ چرخ زندگی بروم، اما نمیتوانم به آن دست بزنم یا آن را تغییر دهم.
گر بخواهی به حکم یک فرمانگره هفت چرخ بگشایی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، با یک فرمان ساده میتوانی هر مشکلی را حل کنی و گرههای دشوار را باز کنی.
دل به تو دادم و دهم جان نیزانوری را دگر چه فرمایی
هوش مصنوعی: دل و جانم را به تو تقدیم کردهام، حالا بفرما که از من چه میخواهی.