شمارهٔ ۴۰ - فیالحکمة
هوش مصنوعی: روزی زیرکی با ابلهی گفتوگو میکند و از والی شهرشان شکایت میکند. ابله پاسخ میدهد که گدایان چهرهی بیحیا دارند. زیرک به او یادآوری میکند که گدایان نیز ممکن است ظاهری زیبا داشته باشند، ولی اصل ماجرا این است که ثروت و زیباییهای ظاهری ممکن است حاصل زحمت و خون دیگران باشد. او به ابله میگوید که گدا تنها به خواستن میپردازد، و این خواستن است که او را به گدایی میکشاند، چه گدا سلیمان باشد یا قارون. در نهایت منظور این است که قدرت و زیبایی ظاهری، میتواند ناشی از ستم بر دیگران باشد.
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهیگفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست
روزی شخصی باهوش با فردی نادان گفت که رئیس شهر ما آدمی است بیحیا و گدا !
گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهایصد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست
فرد نادان گفت چطور وی را گدا خطاب میکنی در صورتی که یک عدد از جواهراتی که روی کلاه او نصب است برای گذران زندگی چندین روز یا بلکه چندین سال امثال من و تو کافی است
گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کردهایآن همه برگ و نوا دانی که آنجا از کجاست
فرد دانا گفت ای آدم مسکین و بیچاره اشتباه کرده ای، و اشتباه از این جهت کرده ای که: آیا آن همه دارائی وی در اصل می دانی از کجا آمده؟
در و مروارید طوقش اشک اطفال منستلعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست
در و مروارید گردن بندش از اشک فرزندان من حاصل گشته و لعل و یاقوت نصب شده بر زین و برگ وی از خون یتیمان شما حاصل گشته (یعنی به واسطه ظلم بر من و تو این ثروت را به دست آورده)
او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته استگر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست
او که حتی تا آب خودنش را نیز ما برایش تهیه کرده ایم، اگر خوب دقت کنی می توانیم ادعا کنیم که تا مغز استخوانش هم از آن ما است
خواستن کدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراجزانکه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست
عمل "خواستن" گدایی حساب می شود حالا می خواهی اسمش را یک دهم مال بگذاری یا مالیات فرقی نمی کند زیرا که اگر ده ها نام دیگر هم رویش بگذاری باز به معنی همان حقیقتِ گدایی می دهد
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگیهرکه خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست
گدا بودن جز به این معنی نیست که تو چیزی را می خواهی، پس اگر مانند سلیمان یا قارون ثروتمند هم باشی، اگر خواستن را پیشه کنی باز گدا محسوب می گردی