شمارهٔ ۱۲۸ - در عذر مستی
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تحسین خدای بزرگ و صفات او میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عمیق، از عجز خود در بیان عظمت خدا سخن میگوید و اعتراف میکند که چیزی جز عقل و درک نمیتواند به درستی زیبایی و شکوه او را توصیف کند. او اشاره میکند که حتی خورشید نیز در حجاب غروب نمیتواند خود را نشان دهد و سعی در پنهان کردن روی خود دارد. شاعر به حیرت و شگفتی خود از زیباییهای جهان اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که عقل و فهم انسان نمیتواند با عظمت الهی مقایسه شود. او در انتها از انصاف خود و دیگران میخواهد که هر چه حقیقت است را در نظر بگیرند.
خسروا گوهر ثنای تراجز به الماس عقل نتوان سفت
هوش مصنوعی: ستایش تو چنان ارزشمند است که جز با عقل و خرد نمیتوان به خوبی آن را درک کرد و نگهداشت.
دی چو خورشید در حجاب غروبروی از شرم رای تو بنهفت
هوش مصنوعی: در دل شب، مانند خورشید که در هنگام غروب پشت ابرها پنهان میشود، به خاطر شرم و احترام از تو، چهرهام را مخفی میکنم.
بیتی از گفته باز میگفتمرای عالی بر امتحان آشفت
هوش مصنوعی: من دوباره درباره حرفی که گفتم فکر میکنم و از آن به عنوان یک آزمایش مهم یاد میکنم.
گردی ار عقل داشت صحن دماغجان به جاروب هیبت تو برفت
هوش مصنوعی: اگر عقل و هوش وجود میداشت، همهی افکار و اندیشهها به خاطر زیبایی و جلال تو به سرعت پاک میشدند.
نطقم اندر حجاب شرم بماندخرم اندر خلاف عجز بخفت
هوش مصنوعی: سخن من در پردهای از شرم باقی ماند و سرخوشی من در تقابل با ناتوانی به خواب رفت.
حیرتم بر بدیهه خار نهادتا به باغ بدیهه گل نشکفت
هوش مصنوعی: حیرت من این است که خار در یک محیط ناآشنا رشد کرده، اما در این فضای جدید هیچ گلی شکوفا نشده است.
عذر مستی مگیر و بیخردیآشکارست این سخن نه نهفت
هوش مصنوعی: از بهانهگیری در مورد مستی خود دست بردار و بپذیر که نادانیات آشکار است. این حرفی نیست که پنهان بماند.
خود تو انصاف من بده چو منیچون تویی را ثنا تواند گفت؟
هوش مصنوعی: به خودت انصاف بده، آیا کسی مانند تو که به این اندازه خوب است، میتواند به خوبی از خود تو ستایش کند؟
عقل الحق از آن شریفترستکه شود با دماغ مستان جفت
هوش مصنوعی: عقل و دانش حقیقی از آن هم برتر است که بخواهد با افکار و رفتار بیخیالانه و مستها هماهنگ شود.