شمارهٔ ۱۳۱ - صفیالدین موفق هیزمی به انوری وعده کرد و حکیم غلام خود را به طلب آن فرستاد چون به وعده وفا نکرد این قطعه در هجو او گفت
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وصف صفی الدین موفق میپردازد و از زیباییها و ویژگیهای او صحبت میکند. او به یاد دوران کودکی و بزرگسالی صفی الدین اشاره میکند و میگوید اگر کسی از او بپرسد چه میکند، باید بگوید در وصف او سخن میگوید. شاعر به تصویرسازیهای خوبی از زیباییهای صفی الدین میپردازد و به نورانی بودن مکان او و تاثیر زیباییاش بر زمین و آسمان اشاره میکند. در نهایت، شاعر با دوستی از صفیالدین صحبت میکند که اشاره به حالتی خاص دارد و به دشواریهای زمستان میپردازد.
صفیالدین موفق را چو بینیبگویش کانوری خدمت همی گفت
هوش مصنوعی: اگر صفیالدین موفق را ببینی، به او بگو که کانوری در حال انجام خدمت است.
همی گفت ای به وقت کودکی رادهمی گفت ای به گاه خواجگی زفت
هوش مصنوعی: میگفت ای رفیق، در زمان کودکی، تو با صفا و مهربانی بودی و اکنون که به سن بزرگسالی رسیدهای، سنگین و جدی شدهای.
اگر از من بپرسد کو چه میکردبگو در وصف تو دری همی سفت
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند که در این روزها چه کار میکنی، بگو که به وصف و تعریف تو مشغول هستم.
به وصف حجرهٔ پیروزه در بودکه آمد گنبد پیروزه را جفت
هوش مصنوعی: در توصیف حجرهای که رنگی درخشان و زیبا دارد، گفته شده که گنبدی با طراحی مشابه آن به وجود آمده است.
به شب گفت اندرو بودم ز نورشسواد شب ز چشمم ذره ننهفت
هوش مصنوعی: در شب به او گفتم که من از نورش در تاریکی شب احساس روشنی میکنم و هیچ نقطهای از چشمم پنهان نمانده است.
غلو میکرد کز حسنش زمین رابهاری تا به روز حشر نشکفت
هوش مصنوعی: او به قدری از زیباییاش میگفت که انگار زمین تا روز قیامت گلها را نمیبیند و در بهار نمیشود.
سحاب از آب چشمش صحن میشستصبا از تاب زلفش فرش میرفت
هوش مصنوعی: ابرها از غم و اندوهش زمین را میشستند و نسیم به خاطر زیبایی و تاب زلفش، بر روی زمین فرشی پهن میکرد.
درین بود انوری کامد غلامشکه هیزم نیست چون آتش برآشفت
هوش مصنوعی: غلام انوری به او میگوید که وقتی که آتش بر افروخته شده، هیزم لازم نیست. به عبارتی، او اشاره دارد که در شرایطی که اوضاع سخت و آتشین است، دیگر نیازی به عوامل اضافی نیست و تنها نکته مهم کنار آمدن با آتش و چالشهاست.
مرا گفت از چهار انگشت مردمکه بر چارم فلک طنزش زند سفت
هوش مصنوعی: مرا گفتند که مردم بر روی چهار انگشت خود ایستادهاند و به چارم آسمان شوخی میکنند.
به استدعای خرواری دو هیزمزمستانی چو خر در گل همی خفت
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به طور استعاری به حالتی اشاره دارد که شخصی در شرایط سخت و ناراحتکنندهای به سر میبرد. او به گونهای بیتحرک و بیخبر از دنیا در تاریکی و بندگی به سر میبرد، درست مانند خر که در گل گرفتار شده و نمیتواند حرکت کند. این تصویر نشاندهندهی احساس ناتوانی و تسلیم در برابر مشکلات است.