شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالی اشاره دارد که روزگاری خوش و پرنعمت را تجربه کرده، اما ناگهان همه آن نعمتها از دست رفته است. او احساس میکند که این ثروت و خوشبختی که از زمان مادرش به تدریج بر او نازل شده بود، به یک باره از بین رفته و کسی نمیتواند از او پاسخخواهی کند. شاعر به نوعی احساس میکند که مانند سگی است که به سرنوشت خودش دچار شده و در وضعیت بدی قرار دارد.
یک چند روزگار نه از راه مکرمتبر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
هوش مصنوعی: برای مدتی، به لطف و کرامتها، دری به روی ما از نعمتهای دنیا باز بود.
چون چیز اندکی به هم افتاد باز بردگفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
هوش مصنوعی: وقتی که چیزی کوچک و ناچیزی از هم جدا شد، دوباره به آن مراجعه کردی و گفتی که مانند امانتی در نزد ما بوده است.
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتیکز مادر زمانه به تدریج زاده بود
هوش مصنوعی: امروز هر کسی که بگوید من آن ثروت را دارم که به آرامی و به مرور زمان از مادرم به ارث بردهام،
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زودگویی دهنده از سر جودی نداده بود
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنارم نیستی، از آن شخص میپرسم که چرا به من جواب نمیدهد. او عذرش را میآورد و میگوید که از سر لطف و دوستی چیزی نگفته بود.
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کردبیچاره او که کارش با این فتاده بود
هوش مصنوعی: زمانه مانند سگی است که به فضلهٔ خود برمیگردد. فردی که کارش به این دنیا و سختیهای آن وابسته است، در سختی قرار میگیرد.