شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت
هوش مصنوعی: این شعر از انوری به توصیف ویژگیهای یک شاعر بزرگ و اعمال انسانیاش میپردازد. او به سخاوت و دانایی افراد اشاره میکند و بر ویژگیهای عقل و فطرت تأکید میکند.
انوری به انتقاد از کسانی میپردازد که به خاطر حرص و طمع خود، به جمعآوری مادیات میپردازند و ارزشهای انسانی و اخلاقی را نادیده میگیرند.
او بر این باور است که کمال همت در هنر بیان و سخنوری است و باید از حرصهای نفسانی دوری جست. همچنین به زندگی گذشتهاش، و احسان افرادی چون بوالحسن اشاره میکند و میگوید که به جای مقایسه با دیگران، باید به نعمتها شکر کرد.
در پایان به این نکته میپردازد که اگرچه در شعرش ممکن است شکایتهایی وجود داشته باشد، ولی هر آنچه میگوید باید با احترام و در چارچوب معانی بزرگ انسانی باشد.
انوری ای سخن تو به سخا ارزانیگر به جانت بخرند اهل سخن ارزانی
هوش مصنوعی: ای انوری، سخن تو چنان باارزش و بخشنده است که اگر اهل سخن بخواهند جان تو را بخرند، باز هم این سخن را به قیمت ارزان میدهند.
در سر حکمت و فطنت ز کرامت عقلیدر تن دانش و رامش به لطافت جانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که در وجود انسان، خرد و دانش باید با اوصاف نیکو و لطیف همراه باشد. حکمت و فهم بالای انسانی از ویژگیهای والای عقل و روح او نشأت میگیرد و باید به خوبی پرورش یابد تا به آرامش و نشاط منجر شود.
حجت حقی و مدروس ز تو باطل شداوحدالدینی و در دهر نداری ثانی
هوش مصنوعی: حقیقت و دلیل تو قابل انکار نیست و هیچ کس در این زمان نمیتواند به تو مانند باشد.
به گرانمایگی و جود روانی و خردوز روان و خرد ار هیچ بود به زانی
هوش مصنوعی: اگر روح و خرد تو هیچ ارزشی نداشته باشد، به گرانبهایی و بخشندگی چه فایدهای دارد؟
گفتی اندر شرف و قدر فزون از ملکمباری اندر طمع و حرص کم از انسانی
هوش مصنوعی: گفتی که از نظر شخصیت و جایگاه، بالاتر از شاهان هستی، اما در دل، طمع و حرص تو کمتر از یک انسان نیست.
غایت همتت ار کردت سلطان سخنآیت کدیه چو ارذال چرامیخوانی
هوش مصنوعی: اگر هدف و آرزویت تو را به مقام و عظمت برساند، چرا باید از آنچه که بیارزش و نامناسب است، استقبال کنی و خود را به آن تنزل دهی؟
پیش خاصان مطلب نام ز حکمت چندینچون خسان در طلب جامه و بند نانی
هوش مصنوعی: در برابر افراد خاص و برجسته، مسألهی دانایی و حکمت چنان است که آنها مانند مردم عادی تنها به دنبال جستجوی معاش و نان نیستند.
زاب حکمت چو همی با ملکان ننشینیآتش حرص چرا در دل و جان بنشانی
هوش مصنوعی: اگر تو حکمت را در کنار پادشاهان نطلبی، چرا باید آتش طمع و حرص در دل و جانت شعلهور شود؟
نفس را باز کن از شهوت نفسانی خویتا دمت در همه احوال بود روحانی
هوش مصنوعی: خود را از تمایلات نفسانی آزاد کن تا در هر لحظه روح تو زنده و معنوی باشد.
از پس آنکه به یک مهر دو الف ملکیداشت در بلخ ملکشاه به تو ارزانی
هوش مصنوعی: بعد از اینکه به خاطر محبت و عشق یک نفر، دو ویژگی بزرگ و ارزشمند به او داده شد، در بلخ، ملکشاه به تو هدیه میشود.
وز پس آنکه هزار دگرت داد وزیرقرض آن پیر سرخسی شده ترکستانی
هوش مصنوعی: پس از آنکه هزاران بار دیگر وزیر قرض را از آن پیر سرخسی دریافت کرد، ترکستانی شد.
وز پس آنکه ز انعام جلالالوزراءبه تو هر سال رسد مهری پانصدگانی
هوش مصنوعی: پس از اینکه هر سال از طرف جلالالوزراء، هدیهای به اندازه پانصد شما به تو میرسد.
ای به دانایی معروف چرا میگوییدر ثنایی که فرستادی از نادانی
هوش مصنوعی: تو که به دانایی شناخته شدهای، چرا در ستایشی که فرستادهای، از نادانی سخن میگویی؟
طاق بوطالب نعمهست که دارم ز برونوز درون پیرهن بوالحسن عمرانی
هوش مصنوعی: طاق بوطالب نعمتی است که من از هر سو، چه از بیرون و چه از درون، به خود دارم و با آن زندگی میکنم.
چه بخیلی که به چندین رز و چندین نعمتطاقی و پیرهنی کرد همی نتوانی
هوش مصنوعی: بخیل کسی است که با داشتن بسیاری از نعمتها و زیباییها، باز هم نمیتواند به دیگران چیزی بدهد و همواره در خساست به سر میبرد.
پانزده سال فزون باشد تا کشته شدستبوالحسن آنکه ز احسانش سخن میرانی
هوش مصنوعی: پانزده سال از زمانی که بوالحسن جان خود را فدای دیگران کرد، میگذرد. او کسی است که در مورد احسان و نیکیهایش صحبت میکنی.
پیرهن کهنهٔ او گرت به جایست هنوزپس مخوان پیرهنش گو زره و خفتانی
هوش مصنوعی: اگر پیراهن کهنه او همچنان به تو میآید، دیگر نیازی نیست از آن یاد کنی، چرا که او همانند زرهی و خفتانیست که به تن دارد.
باقی عمر بس آن پیرهن و طاق تراشاید ار ندهی ابرام و دگر نستانی
هوش مصنوعی: به اندازه باقی عمرت فقط همان پیراهن و کلاه کافی است؛ شاید اگر زحمت نکشی و چیز دیگری نخواهی، به همین بسنده کنی.
کدیه و کفر در اشعار شعارست تراکفر در مدحی و در کدیه همه کفرانی
هوش مصنوعی: در اشعار به نوعی کفر و بیدینی اشاره شده و تو به نوعی به ستایش از کافری مشغولی، در حالی که در خود کلمات و مفاهیم، همه چیز به نوعی بیدینی را نشان میدهد.
با قضا و قدر استاخ چرایی تو چنینگر قضا و قدر حکم خدا میدانی
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت و تقدیر را مورد سوال قرار میدهی که چرا چنین پیش آمده، باید بدانی که اگر قضا و قدر را حکمی از سوی خدا میدانی، پس باید به آن ایمان داشته باشی.
مغز فضل و حکم و محض معالی مانندگرز دیوان خود این یک دو ورق گردانی
هوش مصنوعی: دانش و حکمتی که در مغز نهفته است، همانند یک گرز قوی و نیرومند عمل میکند. اگر به خوبی آن را بکار بگیری و تنها به دو ورق متمایل شوی، میتوانی از این قدرت بهرهمند شوی.
نعمت آنراست زیادت که همه شکر کندتو نهای از در نعمت که همه کفرانی
هوش مصنوعی: خداوند، نعمت را به گونهای میبخشد که همه بتوانند شکرگزار آن باشند، اما تو خود را از درگاه این نعمت دور کردهای و در عوض نعمتها را انکار میکنی.
صفت کفر به شعر تو در افزود چنانکبقبق از فاضلی و طنطنه از خاقانی
هوش مصنوعی: شعر تو به گونهای است که ویژگیهای کفر را به خود میگیرد، مانند صدای جیکجیک پرندهها که از فاضلی میآید یا صدای دلنشین و غنائی که از خاقانی شنیده میشود.
بر تو ار چند در انواع سخن تاوان نیستاندرین شعر شکایت ز در تاوانی
هوش مصنوعی: اگرچه در انواع گفتوگوها بر تو هزینهای نیست، در این شعر تنها از درد و شکایت سخن میگویم که بهای آن را باید بپردازم.
گر به فرمان سخنی گفتم مازار از منزانکه کفرست در این حضرت نافرمانی
هوش مصنوعی: اگر به فرمان تو سخنی گفتم، هیچ نگو، چون این نافرمانی در این مقام کفر به حساب میآید.