تناجی
انوری ابیوردی

رباعی شمارهٔ ۲۹

دل در خم آن زلف معنبر بنشستجان گفت که دل رفت وزین غمکده رست
من هم پی دل روم به هر حال که هستمسکین چو به لب رسید پایش بشکست