رباعی شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت بیان میکند که در حضور معشوق، چنان تحت تأثیر او قرار گرفته که تمام وجودش را از دست داده و تنها چیزی که از او باقی مانده، باد است. او از شرم میمیرد اگر از معشوق بپرسند که آیا هنوز دلش زنده است یا نه، چون در واقع نیز دلش به خاطر عشق او زنده است.
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشستکز من اثری نماند جز باد به دست
هوش مصنوعی: دیروز با تو به قدری صمیمی و نزدیک شدم که دیگر هیچ اثری از من باقی نماند، جز این که همچون بادی در دست باقی ماندم.
از شرم بمیرم ار بپرسی فرداکان دلشده زنده هست گویند که هست
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی فردا چه بر سر دل عاشق با حال خرابش خواهد آمد، من از خجالت می میرم؛ زیرا دیگران خواهند گفت که او هنوز زنده است.