رباعی شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتوگو با گل میپردازد و از آن میخواهد که شکوفهای را نشان دهد که در خاک خوابیده است. گل از باران سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که نمیتوان با دنیا و مسائل آن سازگاری ایجاد کرد. او خواهان گلی است که هنوز شکوفه نزده و از ریختن آن صحبت میکند.
با گل گفتم شکوفه در خاک بخفتگل دیده پر آب کرد از باران گفت
هوش مصنوعی: با گل صحبت کردم و به او گفتم که شکوفهها در خاک خوابیدهاند. گل، چشمانش از باران پر آب شد و چیزی گفت.
آری نتوان گرفت با گیتی جفتبنمای گلی که ریختن را نشکفت
هوش مصنوعی: بله، نمیتوان با دنیا همراهی کرد. مانند گلی است که بر زمین افتاده و دیگر شکوفا نمیشود.