رباعی شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به امید رسیدن به صبح وصال معشوقش سخن میگوید و از درد هجران یاد میکند. او باور دارد که بالاخره زمان دوری به پایان میرسد و لحظه وصال فرا میرسد، و آن دستی که به خاطر دوری در فکرش بوده، به گردن معشوق میافتد.
بر من شب هجر تو سرآید آخراین صبح وصال تو برآید آخر
هوش مصنوعی: شب جدایی تو بالاخره تمام خواهد شد و صبح وصالت به زودی خواهد رسید.
دستی که ز هجران تو بر سر دارماز وصل به گردنت درآید آخر
هوش مصنوعی: دست من که به خاطر دوری تو بر روی سرم قرار دارد، در نهایت به خاطر وصل به تو، بر گردنت میافتد.