رباعی شمارهٔ ۲۴۳
هوش مصنوعی: شاعر از روزی صحبت میکند که شب را با معشوقش به خوشی گذرانده. او میگوید که روزها و شبهایش به خاطر غم دوری معشوق، تاریک و طولانی شده است. او انتظار دارد که روزهای بسیاری را بدون معشوق بگذراند تا دوباره شبی را مانند آن شب با او داشته باشد.
زان شب که به روز بردهام با تو به نازروز و شبم از غمت سیاهست و دراز
هوش مصنوعی: از شبی که با تو به آرامش گذرانیدم، روزها و شبهایم به خاطر غمت تیره و طولانی شده است.
بس روز چنین بیتو به سر خواهم بردتا با تو شبی چنان به روز آرم باز
هوش مصنوعی: من روزهای زیادی را بدون تو سپری خواهم کرد تا یک شب را به گونهای خوش با تو تجربه کنم که گویا روز است.