رباعی شمارهٔ ۳۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بیان میکند که وقتی هیچ آب و نیکویی برای محبوبش باقی نمانده و در چشمان او به اندازه خاک بیارزش شده است، باز هم روز و شب در عذاب و آتش خواهد بود. این عذاب ناشی از ترس او از این است که مبادا باد و زمان، محبوبش را تحت تأثیر قرار دهد.
رفتم چو نماند هیچ آبم بر تودر چشم تو خوارتر ز خاک در تو
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر هیچ آبی در من باقی نمانده، در چشمان تو به قدری کوچک و بیارزش شدهام که حتی از خاک هم بیمقدارترم.
با این همه روز و شب بر آتش باشمزان بیم که باد بگذرد بر سر تو
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از روزها و شبها تنها در حال سوختن در آتش هستم، نگرانم که بادی بیاد و تو را تحت تاثیر قرار دهد.