رباعی شمارهٔ ۳۶۸
هوش مصنوعی: شاعر از دوری محبوبش دچار بیقراری و بیخوابی شده و احساس میکند که باید خود را از پشت پرده مخفیاش بیرون بکشد. او در مییابد که محبوبش، مانند یک دستورالعمل، او را به سمت خود میکشد و به خاطر این جدایی، درد و غم را تجربه میکند.
دورم ز قرار و خواب از دوری تووز پرده برون شدم به مستوری تو
هوش مصنوعی: از عشق و دوری تو آرامش و خواب را گم کردهام و حالا به خاطر تو از حجاب و پنهانی خارج شدهام.
گویی که کراست برگ مهجوری منانگشت به خود کشم به دستوری تو
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من واقعیتم را در دستورات تو گم کردهام و به همین دلیل، به خودم شک میکنم.