غزل شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناکی است که شاعر نسبت به جدایی و غم دارد. او به این نکته اشاره میکند که زخمهای عاطفی که به دل میرسند، درمانی ندارند و درد آنها فراموشنشدنی است. شاعر میگوید که عشق و زیباییهای ظاهری نمیتوانند جای خالی دل را پر کنند و حتی اگر فرد محبوبشان به زندگی بازگردد، بازسازی احساسات از دست رفته ممکن نیست. او به این نتیجه میرسد که وفا و خوبی همیشه در کنار هم نیستند و از محبتهای دیگران ناامید است. در نهایت، شاعر به شدت غمگین و مضطرب است و حتی بارش باران نمیتواند غم او را تسکین دهد.
زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او راخامی که دل ندارد این غم نباشد او را
هوش مصنوعی: زخمی که بر دل وارد میشود، درمانی ندارد و کسی که دل ندارد، این درد و رنج را احساس نمیکند.
گفتی که: دل بدو ده، من جان همی فرستمزیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را
هوش مصنوعی: گفتی که دل را به او بسپار، من جانم را هم برای او میفرستم، زیرا با آن چهره زیبا، دل برای او کم نیست.
عیسی مریم از تو گر بازگردد این دماین مرده زنده کردن در دم نباشد او را
هوش مصنوعی: اگر عیسی مریم در اینجا برگردد، زنده کردن این مرده در آن لحظه برای او دشوار نخواهد بود.
گویند ازو طلب دار آیین مهربانینه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را
هوش مصنوعی: میگویند از او خواستار رفتار محبتآمیز باش، اما نه، من چیزی نمیخواهم، چون میدانم که او چنین چیزی ندارد.
از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستمزیرا وفا و خوبی با هم نباشد او را
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از خوبیهای پیشین انتظار وفا داشته باشم، زیرا این دو یعنی وفا و خوبی هرگز در کنار هم نمیمانند.
از چشم من خجل شد ابر بهار صد پیاو گر چه بربگرید، این نم نباشد او را
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری به خاطر من شرمنده شدند، اگرچه به خاطر او میبارند، این بارش نمیتواند از او باشد.
این گریه کاوحدی کرد از درد دوری اوگر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را
هوش مصنوعی: این گریهای که به خاطر دوری او به وجود آمده، اگر بعداً هم کسی بمیرد، برای او غم و اندو نیست.