غزل شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که تو در زیباییات مشغول هستی و نگرانی از وضعیت ما نداری. او به حسرتهایی اشاره میکند که به خاطر جداییاش احساس میکند و میگوید که تلاش کردهاند به یاد او بخورند و شراب بنوشند، اما این کارها نتوانسته است درد دل یا خمار آنها را کم کند. شاعر نشان میدهد که در جامعهای که در آن زندگی میکند، مردم به دیگران کمک میکنند، اما در این دیار کسی به حال آنان نمیرسد.
او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که اگر زودتر از دوریاش پرده بردارد، میتوانست عشق و وصالی را باز کند. همچنین شاعر به این نکته میپردازد که او همچون خزینهای از زیبایی است و دیگران از او بهره میبرند. او میگوید که دلش بدون وجود معشوقش بیمعناست و زیبایی و جوانی او مظهر بهار و گل است. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او نگاه کند و دلداری دهد، چرا که اگرچه از هجرت و جدایی شکایت دارد، هنوز هم سپاسگزار معشوق است و امید دارد که دیگر گریه نکند.
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما؟
هوش مصنوعی: تو در زیباییهای خود غرق شدهای و به کارهای ما توجهی نداری. اما بدان که دوری تو چه مشکلاتی برای ما ایجاد کرده و چه تأثیری بر زندگیمان گذاشته است.
چه ساغرها تهی کردیم بر یادت: که یک ذرهنه ساکن گشت سوز دل، نه کمتر شد خمار ما
هوش مصنوعی: ما به یاد تو چندین جام خالی نوشیدیم، اما نه داغ دل آرام گرفت و نه حالت مستی ما کم شد.
به هر جایی که مسکینی بیفتد دست گیرندشولی این مردمیها خود نباشد در دیار ما
هوش مصنوعی: هر جا که کسی به دست نیاز بیفتد، مردم او را یاری میکنند، اما در دیار ما، این مردم از خود انسانیتی ندارند.
ز رویت پردهٔ دوری زمانی گر برافتادیهمانا بشکفانیدی گل وصلی ز خار ما
هوش مصنوعی: اگر روزی پردهٔ جدایی از چهرهات کنار برود، بیشک گل وصالی از میان خارهای ما سر بر میآورد.
تو همچون خرمن حسنی و ما چون خوشهچینانتاز آن خرمن چه کم گشتی که پر بودی کنار ما؟
هوش مصنوعی: تو مانند خرمن زعفران هستی و ما مثل خوشهچینها، از آن خرمن چه چیزی کم داری که اینقدر پرثمر بودی در کنار ما؟
ز دلبندان آن عالم دل ما هم ترا جویدکه از خوبان این گیتی تو بودی اختیار ما
هوش مصنوعی: از میان محبوبان آن عالم، دل ما هم تو را میخواهد، چرا که از میان خوبان این دنیا، تو انتخاب ما بودهای.
نمیباید دل ما را بهار و باغ و گل بیتورخ و زلف و جبینت بس گل و باغ و بهار ما
هوش مصنوعی: دل ما بدون وجود تو، بهار و باغ و گل هم فایدهای ندارد. زیبایی و جذابیت تو، زیباترین جلوهها را در چشم ما به وجود میآورد.
ز مثل ما تهیدستان چه کار آید پسند تو؟تو سلطانی، ز لطف خود نظر میکن به کار ما
هوش مصنوعی: از افرادی مثل ما که در فقر و ناداری به سر میبرند، چه توقعی میتوان داشت؟ تو سلطان هستی، لطف کن و به وضعیت ما نگاهی بینداز.
چه دلداری؟ که از هجران دل ما را بیازردیچه دمسازی؟ که از دوری بر آوردی دمار ما
هوش مصنوعی: چطور میتوانی ما را دلداری بدهی در حالی که با جداییات دل ما را آزار دادی؟ و چگونه میتوانی بگویی که به ما آرامش میدهی، در حالی که دوریات زندگیمان را از هم میپاشد؟
به قول دشمنان از ما، خطا کردی که برگشتیکزان روی این ستمکاری نبود اندر شمار ما
هوش مصنوعی: دشمنان میگویند که تو اشتباه کردی که به ما بازگشتی، چون در نظر ما، این ستمکاری جایی ندارد.
ز هجرت گر چه ما را پر شکایتهاست در خاطرهنوزت شکرها گوییم، اگر کردی شکار ما
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر هجرت و دوری از تو، دلمشغولیها و نارضایتیهایی داریم، اما هنوز هم در دل خود به خاطر وجودت شکرگزاری میکنیم، اگر که تو هم ما را مورد لطف و محبت قرار دهی.
بگو تا: اوحدی زین پس نگرید در فراق توکه گر دریا فرو بارد نیفشاند غبار ما
هوش مصنوعی: بگو تا اوحدی دیگر در غم فراق تو نباشد. چون اگر دریا هم طوفان کند، غبار ما را نمیپراکند.