غزل شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر نارضایتی و دردهای شاعر است. او از آشفتگی وضعیت خود و بیتوجهی دیگران گلایه میکند و از اینکه کسی به دردهایش رسیدگی نمیکند، ناراحت است. شاعر به بیاحترامی و ظلمی که به او میشود، اشاره میکند و رنجی را که در دل دارد، بازگو میکند. در نهایت، او از دیگران درخواست میکند که بیش از این او را آزار ندهند و به احساسات او احترام بگذارند.
چو آشفته دیدی که شد کار مانگشتی دگر گرد بازار ما
هوش مصنوعی: وقتی دیدی اوضاع ما به هم ریخته و کارهایمان خراب شده، دیگر به سراغ ما نیا.
میازار ما را، که کار خطاستدلیری نمودن به آزار ما
هوش مصنوعی: لطفاً ما را آزرده نکن، زیرا این کار نادرستی است که کسی با جسارت به ما آسیب برساند.
به فریاد ما گر چنین میرسیبه گردون رسد نالهٔ زار ما
هوش مصنوعی: اگر به کمک ما برسی، زاری و ناله ما به آسمان خواهد رسید.
دل ما ننالیدی از چشم تواگر جور کردی به مقدار ما
هوش مصنوعی: دل ما برای تو ناله نکرد، زیرا اگر تو به ما ظلم کردی، ما به اندازه خودمان تحمل میکنیم.
بجز ما نخواهد خریدن کسیمتاعی که بستی تو در بار ما
هوش مصنوعی: غیر از ما هیچکس نمیتواند کالایی را که تو برای ما فراهم کردهای، بخرد.
چه خسبی؟ که شبهای تاریک خوابنیامد درین چشم بیدار ما
هوش مصنوعی: چرا خواب به چشمان بیدار ما نیامد، در حالی که شبهای تاریک را سپری کردیم؟
مریز اوحدی را نمک بر جگرکه شوریده او میکند کار ما
هوش مصنوعی: با تردید به اوحدی، نمک بر زخم دل نمالید، چرا که دیوانگی او ما را به دردسر میاندازد.