غزل شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق عشق سخن میگوید. او بیان میکند که عشقش باعث سوختن رخت تمکینش شده و آتش درونش را شعلهور کرده است. شاعر قصد داشت از عشق بنویسد، اما شعلهای از دلش به قلمش افتاد و آن را سوزاند. او همچنین به عدم وفاداری یارانش اشاره میکند که نتوانستند به عشق واقعی خود بیندیشند. با این حال، شاعر به سوختن و تحمل درد ادامه میدهد و از طبیب عشقش میخواهد که از کنار او عبور کند. او از زیبایی معشوقش میگوید که جگرش را میسوزاند و در نهایت به سوختن عشق اشاره میکند و از اوحدی به عنوان نمونهای از فردی که در این عشق سوخته، یاد میکند.
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوختآتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت
هوش مصنوعی: عشق به یکباره تمام وجودم را سوزاند و آتش آن در دل خستهام شعلهور شد و به شدت مرا رنج داد.
بنشستم که: نویسم سخن عشق و ز دلشعلهای در قلم افتاد، که طومار بسوخت
هوش مصنوعی: نشستم تا درباره عشق بنویسم، اما ناگهان شعلهای از دل من به قلم افتاد و همه چیز ویران شد.
دل یاران، تو نگفتی که بسوزد بر یار؟ما خود آن یار ندیدیم که بر یار بسوخت
هوش مصنوعی: چرا دل دوستان به خاطر یار نمیسوزد؟ ما که آن یار را هرگز ندیدیم که بر یار سوخته باشد.
چاره جز سوختن و ساختنم نیست کنونکاندکی کرد مرا چاره و بسیار بسوخت
هوش مصنوعی: اکنون چارهای جز اینکه بسوزم و تاب بیاورم ندارم، چرا که با یک حرکت کوچک، راه حل من را پیدا کرد و خیلی از وجودم را سوزانید.
گر ببینی تو طبیب دل مجروح مراگو: گذر کن تو بدین گوشه که بیمار بسوخت
هوش مصنوعی: اگر تو پزشک دل زخمدار من را ببینی، بگو: لطفاً از اینجا بگذر، زیرا بیمار در آتش درد خود سوخته است.
گفتم: از باغ رخش تازه گلی باز کنمنور رویش جگرم را بتر از خار بسوخت
هوش مصنوعی: به باغ زیبای او اشاره کردم که میخواهم گلی تازه از آن بچینم، اما نور چهرهاش چنان دلم را میآزارد که حتی خارها هم اینقدر دردناک نیستند.
سخن سوختن عشقت اگر باور نیستز اوحدی پرس، که بیچاره درین کار بسوخت
هوش مصنوعی: اگر به عشق تو شک داری و نمیخواهی بپذیری که چقدر سوزنده است، از اوحدی بپرس؛ او به خاطر عشقش به شدت رنج کشیده و بسوخته است.