غزل شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به جستجوی معنا و ارتباط عمیق با محبوب خود میپردازد. او بیان میکند که هر ارتباط و پیوندی که داشته باشد، نه تنها نمیتواند روح محبوب را در قالبهای موجود توصیف کند، بلکه در تلاش برای فهم این پیوند، به نتایج روشنی نمیرسد. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و بیان میکند که دردهای عشق، دیو را به کار وادار میکند. با اشاره به زیباییهای طبیعت، شاعر میگوید که اگر در باغی هر گوشه بهشتی باشد، خانهای که شبیه محبوب است، بهشت واقعی است. او همچنین به تکرار وجود محبوب در تناسخ و اثرگذاری طولانیمدت او بر خود اشاره میکند و در نهایت از احساس نیاز و بیقراریاش به خاطر دوری محبوب سخن میگوید. شاعر به قدرت تأثیرگذاری معجزهوار محبوب میتازد و در نهایت، با بیقراری و آرزوی نزدیکی به محبوب سخن میگوید.
هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هستنتوان گفت که در قالب او جانی هست
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو رابطه یا عهدی ندارد، نمیتوان گفت که در وجود او زندگی و روحی وجود دارد.
باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتابآیت این نمک و لطف که در شانی هست
هوش مصنوعی: ما دوباره جستجو کردیم، اما از این چهار کتاب روشن نشد که این نمک و لطفی که در شأن اوست، چیست.
دیو را درد تو در کار کشد، زانکه به حسنتو پری داری، اگر مهر سلیمانی هست
هوش مصنوعی: درد تو باعث میشود که دیو به زحمت بیفتد، چرا که تو در زیباییات مانند پری هستی. اگر مهر سلیمان را داشته باشی، این زیبایی بیشتر نمایان میشود.
تا جهان پرده برانداخت ز روی تو، بریختزنگ هر نقش که بر صفهٔ ایوانی هست
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا پرده را از روی تو برداشت، همه نقشهایی که بر دیوارهای ایوان وجود داشت، محو و نابود شد.
هر طرف باغی و هر گوشه بهشتی باشدخانهای را که در و مثل تو رضوانی هست
هوش مصنوعی: هر کجا باغ و هر کجا بهشت باشد، خانهای را که در آن تو حضور داری، مانند بهشت است.
مدعی گر ز رخت معجزه خواهد، بنمایبا که روشنتر ازین حجت و برهانی هست؟
هوش مصنوعی: اگر مدعی میخواهد از زیبایی تو نشانهای اعجابانگیز ببیند، باید بداند که چیزی روشنتر و قانعکنندهتر از این وجود ندارد.
هم تو باشی به تناسخ که: دگر باز آییدیدن مثل ترا هیچ گر امکانی هست
هوش مصنوعی: تو اگر بار دیگر به دنیا بیایی و مانند خودت را ببینی، هیچ بعید نیست.
بیخیال تو شبی دیدهٔ ما خواب نکردبا کسی گرچه نگفتیم که: مهمانی هست
هوش مصنوعی: در این شب، با وجود اینکه کسی را به مهمانی دعوت نکردیم، چشمان ما به خاطر تو خواب را فراموش کردند و با هیچکس صحبت نکردیم.
از تنور دل ما دود برآید، بدو چشممگر این نوح ندانست که: توفانی هست؟
هوش مصنوعی: دود دل ما به آسمان بلند میشود، آیا این نوح نمیداند که طوفانی در راه است؟
اگر، ای سایهٔ رحمت، نظری خواهی کردنقد را باش، که محتاجم و حرمانی هست
هوش مصنوعی: ای سایهٔ رحمت، اگر میتوانی نگاهی به من بینداز، که در این لحظه به محبت و توجه تو نیاز دارم و بسیار دلتنگ و بیچارهام.
که پسندد که: به درد تو در آییم از پای؟دست ما گیر، اگرت مکنت درمانی هست
هوش مصنوعی: کیست که بخواهد در لحظهای که به درد تو میرسد، از پای به زمین بیفتد؟ اگر تو قدرتی برای درمان درد ما داری، دست ما را بگیر.
تو به دندان منی، از همه خوبان، گر چهاوحدی را نتوان گفت که: دندانی هست
هوش مصنوعی: تو برای من مثل دندان هستی؛ با وجود اینکه نمیتوان به اوحدی گفت که دندانی وجود دارد، تو از همه زیباییها و خوبان برتری.