غزل شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: غزل درباره زیبایی و تأثیرات عشق و شوق است. شاعر با تشبیهات مختلف به توصیف معشوق خود میپردازد و از اثرات زیبایی او بر خود سخن میگوید. لبهای معشوق مانند گلاب و زلفهایش مانند مشک، جذابیت و فریبندگی او را نمایان میسازند. شاعر از شوق و خستگیهای خود در عشق مینویسد و میگوید که نگاه معشوق بر او تأثیر عمیقی دارد. در نهایت، او به هشدار درباره رفتار تند و سنگین دل معشوق اشاره میکند و از عواقب آن میگوید. این غزل به زیباییهای عشق و درد و شوق ناشی از آن میپردازد.
تویی که از لب لعلت گلاب میریزدز زلف پرشکنت مشک ناب میریزد
هوش مصنوعی: تو هستی که از لب زیبایت عطر گلاب جاری میشود و از زلف پرجنب و جوشت عطر خوش مشک سرازیر میگردد.
متاب زلف خود، ای آفتاب رخ، دیگرکه فتنه زآن سر زلف به تاب میریزد
هوش مصنوعی: زلف خود را نپراکن، ای آفتاب چهرهات، چرا که دیگران نمیتوانند از آن زلف زیبا جذبه بگیرند.
به هر سخن، که لب همچو شکر تو کندمرا دگر نمکی بر کباب میریزد
هوش مصنوعی: هر طور که لبت با سخن شیرینش با من صحبت کند، برای من مثل این است که بر کبابم نمک میریزد.
به یاد روی تو هر بامداد دیدهٔ منستاره در قدم آفتاب میریزد
هوش مصنوعی: هر صبح که میشود، چهرهٔ تو در ذهنم تداعی میشود و چشمانم در روشنایی آفتاب مانند ستارههایی است که در پرتو آن میریزد.
مرا بر آتش هجرت جگر چنین خستهتو چشم خیرهٔ من بین که: آب میریزد
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری و هجرت بسیار در عذابم و در چشمانم نشانهای از این درد و رنج را میبینی که اشکهایم همچون آب میریزد.
ز خوی تند خود، ای ترک،بر حذر میباشکه این غبار ستم بر خراب میریزد
هوش مصنوعی: ای ترک، مواظب خودت باش که خوی تند و خشن تو باعث میشود که گرد ستم بر ویرانیها بنشیند.
تو سیم خواستهای ز اوحدی و دیدهٔ اوز مفلسی همه در در جواب میریزد
هوش مصنوعی: تو از اوحدی خواستهای. در این حال، چشمان او به خاطر فقر و نداری، پاسخها و نگاههایش را به سوی تو میریزد.