غزل شمارهٔ ۲۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دوری از معشوق را بیان میکند. او نمیداند معشوقش کجاست و دلش آرام نمیگیرد. شاعر میگوید که تنها کسی که حال دل مجروح او را میفهمد، کسی است که خود در عشق گرفتار باشد. او در مذهب عشق، بزرگترین عبادت را در دراز کردن دست دعا به سوی معشوق میداند. شاعر به این نکته اشاره میکند که وقتی روی معشوق را نمیبیند، دیدن هم برایش فایدهای ندارد. او به شدت آرزوی وصال معشوق را دارد و امیدوار است که یک شب از وصال او خوشحال شود. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که اگر بعد از وصال دل او را به درد آورد، باز هم این موضوع را روا بداند.
نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد
هوش مصنوعی: من بت خود را نمیبینم و نمیدانم او کجاست. دل من کی آرام خواهد شد؟ چون جانم از او جدا باشد.
کسی حال دل مجروح من داندکه: همچون منبه سودایی گرفتار و به دردی مبتلا باشد
هوش مصنوعی: هیچکس از حال دل شکسته من آگاه نیست، مگر کسی که خود به شیوهای مشابه، به آرزوهایی دست نیافته و در رنج و درد گرفتار باشد.
من اندر مذهب عشقش بزرگین طاعت آن دانمکه سر بر آستان او و دستم بر دعا باشد
هوش مصنوعی: در عشق او، بزرگترین عبادت و اطاعت را این میدانم که سرم را در برابر او بیاورم و دستم را برای دعا بلند کنم.
چو روی او نمیبینم نباشد دیده را سودیوگر خود خاک کوی او سراسر توتیا باشد
هوش مصنوعی: اگر چهرهاش را نبینم، دیدن برایم هیچ فایدهای ندارد، حتی اگر تمام خاک کوی او پر از دارو باشد.
به گرد دانهٔ خالش کسی گردد که روز و شبدر آب دیده سرگردان بسان آسیا باشد
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در آب دچار پریشانی و التهاب است، به دور دانهٔ گردان آن خال میچرخد. این به این معناست که فردی که همواره در حال جستجو و نگرانی است، به آن چیز یا شخص خاصی که برایش اهمیت دارد، جذب میشود.
نگارا، از وصال خویش ما را شادمان گرداناگر چه منصب وصل تو بیش از حدما باشد
هوش مصنوعی: ای محبوب، اگرچه مقام وصال تو از ظرفیت ما فراتر است، اما ما را از عشق خود شاد کن.
مراد اوحدی یکشب ز وصل خود روا گردانوزان پس گر دل او را برنجانی روا باشد
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: منظور او این است که یک شب از وصال خود بگذرد و بعد اگر دل او را بشکنی، بر تو خردهگیری نخواهد کرد.