غزل شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق صحبت میکند. او میگوید که هیچگاه نتوانسته است دلش را آرام کند و در روزها و شبها همواره با یاد معشوقش در عذاب است. به رغم تلاشهایش برای بیان احساساتش و فراموشی معشوق، این کار برای او ممکن نشده و عشقش همچنان در دلش باقی مانده است. او حتی به یادآوری خاطرات و احساساتش نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچگاه نمیتواند او را فراموش کند. در پایان، شاعر به نرمی عشق اشاره میکند و تاسف میخورد که نتوانسته به آن دست یابد.
هیچ روز آن رخ به فرمانم نشددرد دل برداد و درمانم نشد
هوش مصنوعی: هیچ وقت آن چهره زیبا طبق خواسته من نبود و نتوانستم درد دل خود را بیان کنم و از آن درد رهایی یابم.
دوش راز عشق او بر مرد و زنقصد آن کردم که برخوانم، نشد
هوش مصنوعی: دیشب تصمیم داشتم راز عشق او را برای مردان و زنان بیان کنم، اما نتوانستم این کار را انجام دهم.
صبر از آن دلدار و دوری زان نگارگر چه میگفتم که: بتوانم، نشد
هوش مصنوعی: من امیدوار بودم که بتوانم در برابر دوری محبوبم صبر کنم، اما اینکار برایم ممکن نشد.
از شکایتها که هست این بنده رایک سخن در گوش سلطانم نشد
هوش مصنوعی: این شخص از شکایتها و درد دلهایش میگوید و ابراز میکند که هیچگاه نتوانسته است حرفی به گوش سلطان برساند.
نیست یک شب، کز غم آن ماهرخناله و زاری به کیوانم نشد
هوش مصنوعی: هر شبی نیست که از غم آن ماهرخ، ناله و زاری در دل من بلند نشود.
کی فراموشم شود یادش ز دل؟نقش او چون هرگز از جانم نشد
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم یاد او را از دل خود فراموش کنم؛ زیرا نقش او در وجودم به قدری عمیق است که هرگز از جانم پاک نمیشود.
خود نه او پیشم نمیآید به روزشب خیالش نیز مهمانم نشد
هوش مصنوعی: او به هیچ وجه در روز یا شب به نزد من نمیآید و حتی در خیال هم مهمان من نیست.
بارها گفتم که: گر دستم دهدداد ازان دلدار بستانم، نشد
هوش مصنوعی: بارها گفتهام که اگر فرصتی پیدا کنم، از محبوبم چیزی خواهم گرفت، اما این امکان برایم پیش نیامد.
اوحدی گفت: آن پری در عشق مانرم شد خیلی، ولی دانم نشد
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: آن پری در عشق ما بسیار نرم و ملایم شد، اما میدانم که واقعاً تغییر نکرد.