غزل شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر یک عاشق دلتنگ است که به شدت به معشوق خود مشتاق است و احساس درونی خود را توصیف میکند. او میگوید که هر چقدر هم برای رسیدن به معشوق تلاش کرده، باز هم نتوانسته به او برسد. دیگران او را به فراموش کردن عشقش دعوت میکنند، اما او نمیتواند زیرا دلش پر از درد و آتش عشق است. او اشاره میکند که حتی اگر از معشوق دور باشد، این اشتیاق و دل سوختهاش هیچگاه از بین نخواهد رفت و این درد را به خاطر معشوق تحمل میکند، حتی از خود نیز نگران است که مبادا به خاطر عشقش از ایمانش دور شود. در نهایت، او از کسی که به او ایراد میگیرد میخواهد که در غم معشوقش او را ناراحت نکند، زیرا او قادر به کنترل این احساسات نیست.
دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستمکه فراوان طلبت کردم و نتوانستم
هوش مصنوعی: عزیزم، حالا میفهمم که چقدر ارزش رابطه با تو بالاست. با این وجود، هر چه تلاش کردم به آن نرسم، نتوانستم.
خلق گویند: سخنهای پریشان بگذارچه کنم؟ چون دل شوریده پریشانستم
هوش مصنوعی: مردم میگویند که صحبتهای بیمعنا را کنار بگذار، اما من چه کار کنم؟ چون دل من به شدت آشفته و ناآرام است.
گر چه از خاک سر کوی تو دورم کردندهمچنان آتش سودای تو در جانستم
هوش مصنوعی: هرچند که مرا از محل تو دور کردهاند، اما آتش عشق و تمایل به تو در وجودم شعلهور است.
گفته بودم که: بترک تو بگویم پس ازینباز میگویم و از گفته پشیمانستم
هوش مصنوعی: من قبلاً گفته بودم که دیگر از این به بعد چیزی نخواهم گفت، اما حالا دوباره میگویم و از این که پیشتر گفتم پشیمانم.
گر به درد من سرگشته ترا خرسندیستبکشم درد تو ناچار، چو درمانستم
هوش مصنوعی: اگر خاطر تو از درد من شاد میشود، درد تو را تحمل میکنم، هرچند خودم در رنج هستم.
آنچه از هجر تو بر خاطر من میگذردگر به کفار پسندم نه مسلمانستم
هوش مصنوعی: آنچه از دوری تو در دل من میگذرد، اگر برای کافران خوشایند باشد، من دیگر مسلمان نیستم.
اوحدی،عیب من خسته مکن در غم اوچون کنم؟ کین دل مسکین نه به فرمانستم
هوش مصنوعی: اوحدی، لطفاً بیشتر از این عیبهای من را برایم یادآوری نکن، چون نمیدانم چگونه در غم او خودم را آرام کنم. دل من به هیچ وجه در کنترل من نیست و حال خوبی ندارد.