غزل شمارهٔ ۵۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق خود میگوید. او به بیوفایی معشوق اشاره میکند و از دلتنگی و غم ناشی از فراق او صحبت میکند. دل شاعر مانند تیغی برنده است و غم عشقش او را از خود بیخود کرده است. او به یاد معشوقش مشغول است و نمیتواند به چیز دیگری فکر کند. حتی دیگران نیز از حال او باخبرند، اما معشوقش هیچ توجهی به درد او ندارد. در نهایت، شاعر احساس میکند که غم عشقش زندگیاش را گرفتار کرده و میپرسد چرا معشوقش به درد او نمیرسد.
چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرمدلم چو تیر برابر رود که: من سپرم
هوش مصنوعی: وقتی آن بیوفا با تیغ به سمت من میآید، دلم مانند تیری است که در برابر آن سپر میشود.
به کوی او خبر من که میبرد؟ که دگرغم تو کوی به کویم ببرد و دربدرم
هوش مصنوعی: کیست که خبری از من به محبوب برساند؟ چرا که دیگر هیچ غم و اندوهی در دنیا مرا به جایی نمیبرد و فقط درها و کوچهها را برایم پر از بیسر و سامانی کرده است.
به یاد روی تو مشغولم آن چنان، که نماندمجال آنکه به خود، یا به دیگری، نگرم
هوش مصنوعی: در یاد تو چنان غرق شدهام که فرصتی برای فکر کردن به خودم یا به دیگران ندارم.
فراق آن رخ آبی به کار باز آوردکه هم نشان وجودم ببرد و هم اثرم
هوش مصنوعی: دوری و جدایی آن چهره زیبا باعث شد که او نه تنها نشان وجودم را از بین ببرد، بلکه آثار و نشانههایم را نیز محو کند.
هزار دوزخ و دریا برون توان آوردز آتش دل سوزان و آب چشم ترم
هوش مصنوعی: از دل آتشین و چشمان اشکبارم، میتوانم هزاران دوزخ و دریا را نیز به خارج برانم.
به مرد و زن خبر درد من رسید، ولیتو آن دماغ نداری که بشنوی خبرم
هوش مصنوعی: مرد و زنها از رنج من باخبر شدند، اما تو آنقدر بیتوجهی که نمیتوانی صدای من را بشنوی.
غم تو کرد پراگنده کار ما آخرنگفتهای که: غم کار اوحدی بخورم؟
هوش مصنوعی: غم تو باعث شده است که کارهای من به هم بریزد. ولی تو هنوز به من نگفتهای که آیا باید غم اوحدی را هم به دوش بکشم؟