غزل شمارهٔ ۶۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتقاد از کسی میپردازد که فقط در پی آشکار کردن محبت و جذابیت خود برای دیگران است. او بیان میکند که این شخص به جای برقراری ارتباط صادقانه و واقعی با دیگران، از دغدغههای مادی و ظاهری بهره میجوید. شاعر به تناقضات موجود در رفتار این فرد اشاره میکند و از او میپرسد که چگونه میتواند به دیگران کمک کند در حالی که خود گرفتار مشکلات مالی است. در پایان، شاعر تأکید میکند که نباید به کرامات و تواناییهای این شخص اعتماد کرد، چرا که او در واقع فقط به خود مشغول است و به دیگران کمک نمیکند.
ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش توبس میخروشد آن سخن دلخراش تو
هوش مصنوعی: ای کسی که دلخوشیهای تو تنها به یار بستگی دارد، سخنان دلخراش تو همچنان در یادها طنینانداز است.
زرقی همی فروشی و شهری همی خریدخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو
هوش مصنوعی: تو همواره در حال فروش زرق و برق هستی و شهری هم در پی خرید آن. به درآمد زیاد بیاندیش و خرج های بیمورد را فراموش کن.
گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نهوانگه ز بیست خواجه فزونتر معاش تو
هوش مصنوعی: انگار که من هم به دین معتقدم و هم به دنیا، اما هیچ یک از این دو بیشتر از تأمین معاش من نمیتواند اهمیت داشته باشد.
بر روی راه این دو سه حیوان، به راستیکمتر ز دام نیست دم دانهپاش تو
هوش مصنوعی: در مسیر این دو یا چند جانور، واقعاً دامگستر کمتر از دانهپاش تو نیست.
گه راز خود ز خلق بپوشیدهای، ولیروی زمین پرست ز تشویق فاش تو
هوش مصنوعی: گاهی راز خود را از مردم پنهان کردهای، اما روی زمین به اندازهای شوق و تشویق داری که به وضوح نمایان است.
فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟کامروز قرضدار شد از بهر آش تو
هوش مصنوعی: فردا چطور میخواهی این شاگرد را نجات دهی؟ امروز به خاطر آش تو از او طلبکار شدم.
با اوحدی مباف کرامات خود، که هیچکاری نمیرود ز بباش و مباش تو
هوش مصنوعی: با اوحدی رفیق نشو و از کرامتهای او صحبت نکن، چون هیچ کار خاصی از او صادر نمیشود. تو خودت هم نباش و نکن.