غزل شمارهٔ ۷۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال عاشقان و دردهای آنها میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که برای درمان درد عاشقان، شرابی به آنها دهد و اشاره میکند که هر کسی باید به اندازه حال و وضعیت خود مورد توجه قرار گیرد. او به تصویرگرایی از زلف محبوب اشاره میکند و از زیبایی و دشواری آن سخن میگوید. شاعر همچنین از شخصی که از دردش بیتفاوت است میخواهد تا به عشق و شمع وجودش نگاهی کند. در نهایت، دعوتهای به شادی و سرزندگی و سرودن آواز در این ویرانی از معشوقه میکند.
عاشقان درد کش را دردی میخانه دهاز قدح کاری نیاید، بعد ازین پیمانه ده
هوش مصنوعی: عاشقان را که در درد و رنج به سر میبرند، باید دردی بدهی که به آنها آرامش دهد. زیرا از پر کردن لیوان با کار دیگری اثری نخواهد بود، پس هر چه میکنی، به آنها آرامش بده.
جان ما بر باد خواهد رفت، ساقی، یکزمانبادهای گر میدهی، بر یاد آن جانانه ده
هوش مصنوعی: زندگی ما در معرض خطر است، ای ساقی، اگر در یک لحظه میخواهی شرابی بدهی، آن را به یاد محبوبم به من بده.
هر حریفی را به قدر حال او تیمار کنطوطیان را شکر آر و ماکیان را دانه ده
هوش مصنوعی: با هر کس بر اساس وضعیتش رفتار کن. پرندگان طوطی را با شکر خوشحال کن و مرغها را با دانه سیر کن.
چون شود خوابت گران دست سبک روحی بگیرو آن دگرها را سبکتر سر به سوی خانه ده
هوش مصنوعی: زمانی که خواب سنگینی بر تو فرود آید، با روحی سبک و آزاد دست به کار شو و دیگران را نیز به آرامش و سبکی دعوت کن تا به سوی خانه برگردند.
آن سر زلف چو زنجیر، ار چه کاری مشکلستیک زمان در دست این آشفتهٔ دیوانه ده
هوش مصنوعی: زلفی که مانند زنجیر پیچیده است، اگرچه کار دشواری به نظر میرسد، یک لحظه آن را به دست این دیوانه آشفته بسپار.
ای که منکر میشوی سوز دل ریش مراپرتو آن شمع بین و ترک این پروانه ده
هوش مصنوعی: ای کسی که اندوه و رنج دل شکستهام را انکار میکنی، نور آن شمع را ببین و به من اجازه بده تا از آن پروانه کناری بگذارم.
کنج این ویرانه بیگنجی نباشد اوحدیمست گشتی، خیز و آوازی درین ویرانه ده
هوش مصنوعی: در این مکان خالی و بیخوابگاه، هیچ چیزی ارزنده و قیمتی وجود ندارد. اوحدی، تو در حالتی شاداب و سرمست هستی؛ پس بلند شو و صدایی را در این خرابه به آواز درآور.