غزل شمارهٔ ۷۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج ناشی از دوری و بیتوجهی معشوقش سخن میگوید. او احساس میکند که معشوقش او را فراموش کرده و به جای آنکه کنارش باشد، به کسی دیگر توجه دارد. شاعر به توصیف حال خود میپردازد که هر لحظه دورتر میشود و معشوق به او ظلم کرده است. او از وعدههای پوچ معشوقش سخن میگوید و اینکه چگونه خود را در تنهایی و آرزوی وصال او میسوزاند. شعر نشاندهندهی ناامیدی و دلتنگی شاعر برای وصال محبوبش است.
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهایتا چه کردم که مرا از نظر انداختهای؟
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که صبر و آرامشم دچار آشفتگی شود. حالا باید ببینم چه کار کردهام که دیگر مرا نمیبینی.
هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنیخویش را نیک به جایی دگر انداختهای
هوش مصنوعی: هر لحظه من را از دور میبینی، اما خودت را نادیده میگیری. به خوبی میتوانی خود را به جای دیگری منتقل کنی.
عوض آنکه به خون جگرت پروردمدل من بردی و خون در جگر انداختهای
هوش مصنوعی: بهجای آنکه عشق و محبت من را بزرگ کنی، قلبم را ربودی و به من درد و رنج زیادی تحمیل کردی.
ناوک غمزه بیندازی و بگریزی توتا ندانم که تو بیدادگر انداختهای
هوش مصنوعی: تو با ناز و عشوه نگاه میکنی و سپس فرار میکنی، تا من نفهمم که تو با این کارها به من ظلم میکنی.
گفته بودی که: دلت را به وفا شاد کنمچون نکردی به چه آوازه در انداختهای؟
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که میخواهی با وفاداری قلبم را شاد کنی، حالا چرا به دنبال جلب توجه و شایعات هستی؟
باد را بر سر کوی تو گذر دشوارستزان همه دل که تو بر یک دگر انداختهای
هوش مصنوعی: باد نمیتواند به راحتی از کنار کوی تو بگذرد، زیرا تو که دلها را به یکدیگر منتقل کردهای، همه را مشغول خود کردهای.
آن سواری تو، که در غارت دل صد نوبترخت جان برده و بارم ز خر انداختهای
هوش مصنوعی: تو آن سوارگری هستی که با دلی آشفته و غمگین، بار سنگین ناامیدی را بر دوش من گذاشتهای و بارها و بارها جانم را به درد آوردهای.
ای بسا سوخته دل را! که به پروانهٔ غمآتش اندر زده چون شمع و سر انداختهای
هوش مصنوعی: بسیاری از دلهای سوخته و غمزده وجود دارند که بهخاطر غم و ناراحتی، مانند شمعی در حال ذوب شدن در آتش احساس سرشکستگی و خجالت میکنند.
ز اوحدی دل سر زلف تو ببر دست و کنوننیست در زلف تو پیدا، مگر انداختهای؟
هوش مصنوعی: از اوحدی دل در عشق تو پریشان شده است و اکنون در زلف تو چیزی پیدا نیست، مگر اینکه خودت آن را پنهان کردهای؟