غزل شمارهٔ ۷۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر بیان میکند که هیچ چیز در دنیا به اندازه عشق و محبت معشوق اهمیت ندارد و عقل در این مسیر دچار اشتباه میشود. او میگوید که وجود ما جدا از وجود معشوق نیست و همیشه با او بودهایم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر کسی به وصال معشوق خود میخواهد برسد، باید از خودخواهی و منیت خود فاصله بگیرد.
ای برون از بلندی و پستیجز تو کس را نمیرسد هستی
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در این عالم وجود ندارد که از محدودیتهای بالا و پایین فراتر رود.
عقل در وادی محبت توره غلط میکند ز سرمستی
هوش مصنوعی: عقل در مسیر عشق تو به خاطر شوری که دارم، اشتباه میکند.
تا سر جملهها شود نامتخویشتن را به جمله بر بستی
هوش مصنوعی: تا زمانی که نام تو در ابتدا و انتهای صحبتها حامل خوبیها و ارزشها باشد، خود را در تمام جملات برپا کردهای.
حلقهای نیست خالی از ذکرتگر چه در هیچ حلقه ننشستی
هوش مصنوعی: هیچ محیطی نیست که از یاد تو خالی باشد، حتی اگر در هیچ کجا نشسته نباشی.
بودن ما جدا نبود از توبا تو بودیم تا تو بودستی
هوش مصنوعی: ما هرگز از تو جدا نبودیم، حضور ما همیشه با تو بود و ما تا زمانی که تو بودی، کنارت بودیم.
بر سر چار سوی رغبت خویشنخریدی دلی، که نشکستی
هوش مصنوعی: تو در مسیر خواستههایت، دلی را به دست نیاوردی، چون هیچ وقت آن دل را نشکستدی.
اوحدی، گر وصال او خواهیببر از خویشتن، که پیوستی
هوش مصنوعی: اگر به وصال معشوق خود میخواهی دست یابی، باید از خودخواهی و دلبستگیهای شخصی خود فاصله بگیری.