غزل شمارهٔ ۷۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به محبوبی با چشمانی مست و جذاب سخن میگوید. او احساس میکند که هیچکس نمیتواند با آن محبوب رقابت کند و غیرت او نسبت به عشقش را بیان میکند. شاعر از زخمهایی که چشم مست محبوب به دلش زده و عذاب دوری از او صحبت میکند. او احساس میکند که عشقش تنها به درد و رنج منجر شده و در نهایت به بیتوجهی و غم تبدیل گشته است. شاعر تأکید میکند که اگر شخصی واقعاً عاشق باشد، نمیتواند از زلف محبوب دل بکند، حتی اگر چندین دل داشته باشد. این شعر نشاندهندهٔ عمق احساسات و پیچیدگیهای عشق است.
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستیچه جای پنجه کردن بود ما را با چنان دستی؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نگاه دلتنگکنندهاش بسیار غمگین است و چشم او هم از شراب عشق سرمست است. در این وضعیت، ما چه جایگاهی برای دست زدن داریم وقتی با چنین دستی رو بهرو هستیم؟
به جان در غیرتم از دل، که پیش اوست پیوستهگرین غیرت بدیدی او بغیر ما نپیوستی
هوش مصنوعی: من به شدت به غیرتم اهمیت میدهم و از صمیم قلب احساس میکنم که اگر او این غیرت را درک کند، هرگز به کسی جز ما وابسته نمیشود.
ز زخم چشم مستش گر بنالیدم روا باشدکه سختست این چنین تیری و آنگه از چنان شستی!
هوش مصنوعی: اگر از درد و زخم چشمان زیبای محبوبم شکایت کنم، این کار برای من جایز است، چون این تیر عشق بسیار دردناک است و من از چنین کسی دشواریهایش را میکشم.
گر آن گلچهره را در دل نشان دوستی بودیدل این خستگان هر دم به خار غم چرا خستی؟
هوش مصنوعی: اگر آن زیبای دلانگیز در دل محبت میداشت، پس چرا دل این خستهها همیشه با زخمهای غم میآزارد؟
به غیر از درددل چیزی ندیدم در فراق اوحکایت غیر ازین بودی مرا گر غیرتی هستی
هوش مصنوعی: در دوری او فقط از درد و دل حرف زدم و غیر از این چیزی نگفتم. اگر غیرتی داری، در زندگیام تغییر کن.
ملامت گر ندید او را، از آن فریاد میدارداگر دیدی، نپندارم که از دامش برون جستی
هوش مصنوعی: اگر او را نمیبینی و از این موضوع ناراحت هستی، بدان که اگر او را دیدی، نباید خیال کنی که از چنگالش رهایی یافتهای.
نه یک دلبستگی دارد بدان زلف اوحدی، کو رااگر پنجاه دل بودی به جان در زلف او بستی
هوش مصنوعی: هیچ علاقه و دلبستگی نسبت به زلف آن معشوق ندارد، حتی اگر کسی پنجاه دل نیز داشته باشد، همه آن دلها را به جان خود در زلف او میسپارد.