غزل شمارهٔ ۸۰۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و Loyalty است. شاعر از عشق عمیق و وفاداری خود به محبوبش سخن میگوید و تأکید میکند که حتی با وجود زجر و دردی که از طرف او متحمل میشود، حاضر نیست به محبتش پشت کند. او به توانایی محبوب در بخشش و لطف اشاره میکند و میخواهد که اگر محبوب به او محبت کند، او نیز تسلیم میشود. شاعر همچنین ناامیدی از عدم توجه و سختگیری محبوبش را بیان میکند و به رابطهای که در آن یکی تواضع میکند و دیگری تندی، اشاره میکند. او در پایان، با تصریح بر ارزش عشق واقعی، دربارهٔ ناتوانی دیگران در درک حالش و همچنین بیتوجهی به هدایای مادی صحبت میکند و عشق را بالاتر از هر چیز میداند.
هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزیاگر چه خون دل من هزار بار بریزی
هوش مصنوعی: من بارها گفتهام که اگرچه سختی و اندوه زیادی را تحمل میکنم، اما باز هم تو برای من بسیار عزیزتر از جانم هستی.
مرا سریست کزان خاک آستانه نریزماگر تو بر سرم آن خاک آستانه ببیزی
هوش مصنوعی: به من اجازه نده که خاک درگاهت را بر زمین بریزم، چرا که اگر تو بر سرم آن خاک را بریزی، برایم بسیار ارزشمند و گرامی خواهد بود.
شبم به وعدهٔ فردای خودنشانی و چون مندر انتظار نشینم، تو روزها بگریزی
هوش مصنوعی: شب من پر از انتظار و امید به وعدهٔ فرداست، و در حالی که من به انتظار نشستهام، تو روزها از من دور میشوی و فرار میکنی.
میان ما و تو کاری کجا ز پیش برآید؟که من تواضع و خدمت کنم، تو تندی و تیزی
هوش مصنوعی: بین ما چه رابطهای میتواند برقرار شود؟ وقتی من با فروتنی و خدمتگزاری برخورد کنم و تو با خشم و تندخویی.
مگر تو با من مسکین سری ز لطف درآریو گرنه پای عتابت که دارد؟ از تو ستیزی
هوش مصنوعی: آیا تو بر من بیچاره رحم خواهی کرد؟ و اگر نه، چه کسی توان تحمل خشم و عتاب تو را دارد؟
طبیب شهر همانا علاج و چاره نداندمرا، که مهر جبلی شدست و عشق غریزی
هوش مصنوعی: پزشک شهر نمیتواند برای من درمانی پیدا کند، زیرا عشق من ناشی از طبیعت و فطرت من است.
به دوست تحفه فرستند چیزها، من مسکینترا چه تحفه فرستم؟ که بهتر از همه چیزی
هوش مصنوعی: به دوستان هدیه و کادوهای مختلف میدهند، اما من که آدم فقیر و درماندهای هستم، نمیدانم چه چیزی برای تو بفرستم، چرا که هیچ چیز به ارزش وجود تو نیست.
عجب مدار که پیشت چراغ را بنشانمکه شمع نیز در آن شب نشسته به، که تو خیزی
هوش مصنوعی: عجیب نیست که بخواهم چراغ را به خاطر تو خاموش کنم، چرا که حتی شمع هم در آن شب در کنار تو نشسته است و تو بیداری.
اگر بضاعت مزجاة اوحدی نکنی ردروا بود که: ز خوبان مصر ما،تو عزیزی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به خوبی اوحدی را وصف کنی، بیتردید غیر از این باید بگوییم که تو در میان خوبان مصر، عزیز و محترمی.