غزل شمارهٔ ۸۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دل پرحسرت و دیوانگی ناشی از عشق به یک پری سخن میگوید. او خود را مانند یک خراباتی توصیف میکند که بیقرار حضور معشوق است. شاعر میگوید که عشق او به زیبایی معشوق باعث شده است که دیگران برای او بیگانه به نظر برسند. او به مدد زلف پری و زیباییاش در دام عشق گرفتار شده و دلش راهی برای رسیدن به او نمییابد. در نهایت، شاعر نتیجه میگیرد که دستیابی به معشوق برای مردان بزرگ نیز ممکن نیست و این عشق او را در انزوا قرار داده است.
این دل پر هوش ما با همه فرزانگیشد ز غم آن پری فاش به دیوانگی
هوش مصنوعی: دل باهوش ما، با وجود همه آگاهیاش، به خاطر غم آن پری، به حالت دیوانگی دچار شد.
ما چو خراباتییم گر ننشیند رواستپیش خراباتیان آن صنم خانگی
هوش مصنوعی: ما مانند افرادی هستیم که در عیش و نوش به سر میبرند؛ اگر در جمع عاشقان و میپرستان نباشیم، این نقصی ندارد، زیرا برای ما این وضعیت عادی است و زن دلخواه ما در کنار ماست.
ای که به نخجیر ما ساختهای دام زلفدام چه حاجت؟ که کرد خال رخت دانگی
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر ما طعمهای از موی خود درست کردهای، پس به دام زلف تو چه نیازی داریم؟ چرا که خال صورت تو به خودی خود، ما را گرفتار کرده است.
دل بر شمع رخت راه نمییافت هیچچشم توپروانهایش داد به پروانگی
هوش مصنوعی: دل نمیتوانست به شمع زیباییات نزدیک شود، اما چشمان عاشق و امیدوارم به پروانهوارگی خود ادامه دادند.
آینهٔ روی تو، تا که بدید آفتابجز به مدارا نکرد زلف ترا شانگی
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو وقتی که آفتاب آن را دید، نتوانست به جز با مهربانی و نرمی به پیچوخمهای زلف تو واکنش نشان دهد.
تا تو مرا ساختی با رخ خویش آشنابا دگرانم فزود وحشت و بیگانگی
هوش مصنوعی: وقتی تو با زیبایی خود مرا آشنا کردی، این باعث شد که نسبت به دیگران احساس وحشت و بیگانگی بیشتری پیدا کنم.
اوحدی آن مرد نیست کز تو به کامی رسدگر چه بکار آوری غایت مردانگی
هوش مصنوعی: اوحدی به این معناست که آن مردی که به موفقیتی برسد، چون به تو وابسته است، نیست. حتی اگر تمام توان خود را در راه مردانگی به کار ببرد.