غزل شمارهٔ ۸۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و دلشکستگی speaker اشاره دارد. او به معشوقهاش اذعان میکند که اگرچه او در عشق به او استقامت نشان نداده، اما دلیری و مردانگی او نیز بیفایده است. زیبایی و دلربایی معشوق او را مجذوب کرده است و او به عشق و دیوانگیاش افتخار میکند. speaker همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به نوعی بیان میکند که عشق او چنان قوی است که حتی سنگ را به حرکت در میآورد. در نهایت، او میگوید که عاشق نباید به درایت و خرد ورزی در عشق خود بپردازد.
نه بیگانهای، ای بت خانگیمکن با من خسته بیگانگی
هوش مصنوعی: ای معشوق من، تو که در خانهام مانند بت هستی، با من که خسته و دلشکستهام بیگانهوار رفتار نکن.
تو گر پایمردی نکردی به لطفچه سود این دلیری و مردانگی؟
هوش مصنوعی: اگر در سختیها و چالشها پافشاری نکردی، پس این شجاعت و مردانگیات چه فایدهای دارد؟
پریزادهای چون تو پیش نظرنباشد ز من طرفه دیوانگی
هوش مصنوعی: وجود تو مانند یک پریزاده است و برای من در عجب است که چطور چنین دیوانگی را تجربه کردهام.
چراغیست روی تو، ای ماهرخکه شمعش نیرزد به پروانگی
هوش مصنوعی: ای ماهروی زیبا، تو مانند چراغی هستی که نورش به روشنی شمع نمیرسد.
بگیری بسی دل به زلف چو دامگر آن خال مشکین کند دانگی
هوش مصنوعی: اگر به زلفی که همچون دام است، دل بسپارید، هنگامی که آن خال سیاه را بر چهره بنگارید، متوجه زیبایی و جذابیت آن خواهید شد.
ز مهر سر زلفت، ای سنگدلهوس میکند سنگ را شانگی
هوش مصنوعی: از محبت موهایت، ای دل سنگی و بیرحم، سنگ هم به یاد تو آرزوی نرم بودن میکند.
به تمکین مکوش، اوحدی، در غمشکه عاشق نکوشد به فرزانگی
هوش مصنوعی: هرگز در برابر او تسلیم مشو، اوحدی، چرا که در غم عشق، عاقلانه عمل کردن جایز نیست.