رباعی شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به توصیف حالتی پرداخته است که لبخند و شادی در مراغه یا جمعی وجود ندارد. او به مشاهدهی آبقرهکش اشاره میکند و از این موضوع ناراحت است که روح یا حقیقتی در آنجا پیدا نمیشود. در نهایت، او از این که چرا از مرده (شخصی) خبری نیست و زنده نشده است، تعجب میکند. این اشعار حس ناامیدی و فقدان شادی را به خوبی منتقل میکنند.
لب نیست که از مراغه پر خنده نشدآب قرقش دید و به جان بنده نشد
هوش مصنوعی: لبی که از مراغه شاداب و خندان نیست، وقتی که آب قرقش را مشاهده کرد، جان بنده را هم تحت تأثیر قرار نداد.
از مردهٔ گور او عجب میدارمکز شهر برون رفت، چرا زنده نشد؟
هوش مصنوعی: من از جنازهٔ او تعجب میکنم که چرا از شهر خارج شد، اما زنده نشد؟