رباعی شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که او را به وصال نرساند و حتی یک بوسه از او نگیرد. شاعر به یادآوری میپردازد که معشوق گفته است هیچ چیز از او نمیخواهد و اگر درخواستی از او داشته باشد، او را نمیبخشاید. این شعر حاکی از جدایی و دلتنگی شاعر به خاطر عشقش است.
روزی به سرای وصل راهم ندهییک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی
هوش مصنوعی: اگر روزی به من اجازه ورود به مکان وصال ندهی، یک بوسه از آن چهرهات که مثل ماه است هم به من نخواهی داد.
گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچگر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی
هوش مصنوعی: تو گفتی که هرگز از من چیزی نمیخواهی، چون میدانی که اگر کسی از تو خواهشی کند، تو به او کمکی نخواهی کرد.