تناجی
حافظ شیرازی

رباعی شمارهٔ ۱۳

هر دوست که دَم زد زِ وفا، دشمن شدهر پاک‌رُوی که بود، تَردامن شد
گویند شب آبِستَن و این است عجبکـ‌او مَرد ندید، از چه آبستن شد؟