رباعی شمارهٔ ۴۰
این شعر درباره امید به رهایی و نجات از ظلم، توسط شخصی عدالتپیشه و بسیار قدرتمند است. شاعر در این شعر میگوید که او محافظ ماست و در این شعر او را خطاب قرار داده و از او در برابر ظلم، یاری میطلبد.
قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشایما را نگذارد که درآییم ز پای
تعیینکننده یا تقسیمکننده یعنی آن گرهگشای مشکلات، نمیگذارد و اجازه نمیدهد که ما از پا در آییم و از ما محافظت خواهد کرد.
تا کی بوَد این گرگ ربایی، بنمایسرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای
این گرگربایی و غارت تا کی ادامه خواهد داشت؟ قدرتت را بنما و ما را نجات ده ای شیر خدا!