رباعی شمارهٔ ۴۱
این شعر درباره شکایت از روزگار از دست رفته جوانیاست که در آن شاعر آرزو میکند که کاش دست تقدیر و یار در این روز سختی پیری بهاو کمک میکردند تا بتواند سختیها را تحمل کند.
ای کاش که بخت، سازگاری کردیبا جور زمانه یار، یاری کردی
ای کاش قضاو قدر همراهی میکرد! و یار در سختی روزگار یاری میکرد!
از دست جوانیام چو بِرْبود عنانپیری چو رکاب، پایداری کردی
وقتیکه جوانی را از من گرفت لااقل پیری، پایداری و کمک میکرد! (رکاب در اینجا منظور رکاب اسب است که برای سوار شدن به اسب و حفظ تعادل در حین سواری بکار میرود)