غزل شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: این شعر با زبان زیبای شاعرانه به بیان احساسات و دغدغههای عمیق انسانی میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه در مکانها و مناسبتهای مختلف وقتی حضور دوست و محبوب وجود دارد، دیگر نیازی به دیگر چیزها نیست. او به محدودیتها و نیازهای خود اشاره میکند و میپرسد که در حضور خدا و دوست، طلب و درخواست چه معنایی دارد. در نهایت شاعر از لزوم جدل و سوال از دیگران پرهیز میکند و به این نتیجه میرسد که در محبت و عشق واقعی، نیازی به تقاضا و خواستههای دنیوی نیست و باید به حقیقت و عشق خالص متوجه باشیم.
خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
کسی که خلوت را گزیده و انتخاب کرده است چه نیازی به گردش و تماشا دارد؟ وقتی که او در کوی دوست اقامت دارد چه نیاز دارد به صحرا و گلزار برود؟
جانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای عزیز، تو را قسم میدهم به آن نیاز که به خدا میبری یک بار از ما بپرس که ما چه نیاز داریم.
ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیمآخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبایی، ما دل خود را به عشق تو سوختیم؛ حالا از ما بپرس که یک نیازمند چه چیزی میخواهد.
اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیستدر حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است
صاحبنیاز هستیم و زبان و توان گفتن نیاز خود را نداریم در درگاه بخشندگان چه نیازی به خواهش و درخواست هست؟
محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماستچون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است
هوش مصنوعی: اگر میخواهی ما را نابود کنی، نیازی نیست به داستان و بهانه بیاوری، چون ما از خود تو هستیم. پس چه نیازی به فریب و دزدی است؟
جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوستاظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است
هوش مصنوعی: دل من آینهای است که تصویر دوست در آن منعکس شده است. این دل، بیانگر نیاز و خواستههای من است؛ اما در خود آنجا، دیگر نیازی وجود ندارد.
آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمیگوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
آن روزگار رفت و گذشت که منت کشتیبان را میکشیدم، حال که گوهر را به دست آوردهام به (سفر به) دریا نیازی ندارم.(آن شد: آن زمان گذشت.)
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیستاَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است
هوش مصنوعی: ای ادعا کننده، برو! من کاری با تو ندارم. دوستانم در کنارم هستند و به دشمنان نیازی ندارم.
ای عاشقِ گدا چو لبِ روحبخشِ یارمیداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است
هوش مصنوعی: ای عاشق بیچیز، وقتی که محبوبی چون او مایهی زندگی و نشاط تو را میشناسد، دیگر چه نیازی به درخواست و خواهش داری؟
حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شودبا مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است
هوش مصنوعی: حافظ! تو هنر خود را به نمایش بگذار، زیرا با دعوا و جدل با رقیب، نیازی به اثبات و نمایش آن نیست.