غزل شمارهٔ ۲۷۹
این شعر درباره زیبایی و ویژگیهای خاص شهر شیراز است. حافظ از خداوند میخواهد که این شهر را از زوال مصون بدارد و به نعمتهای آن اشاره میکند. او وصف میکند که مصلا( پارکی بزرگ در شیراز در زمان حافظ برای تفریح مردم)در نزدیکی شیراز وجود دارد و به واسطه این زیباییها فیضی روحی در مردم با کمال آنجا وجود دارد. حافظ به خوشیهای موجود در این شهر و همچنین به عشق و احساساتی که با آن همراه است، اشاره میکند و از خدا میخواهد که او را از خواب بیدار نکند، زیرا در خلوت خود با محبوبش سرخوش است. در پایان، شاعر به ترس خود از جدایی و هجرانی که ممکن است پیش بیاید، اعتراف میکند و از خداوند میخواهد که او را در وقت وصال شکرگزار نگه دارد.
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالشخداوندا نگه دار از زَوالش
شیراز، این شهر با ویژگیهای منحصر به فردش، بسیار زیبا و دلپذیر است. خدایا، این شهر را از زوال و نابودی حفظ کن.
ز رکن آباد ما صد لوحش اللهکه عمرِ خضر میبخشد زلالش
آب رکن آباد شیراز( نام یک رود) چنان زلال و زیباست که گویی مانند چشمه جاودانگی عمری به اندازه حضرت خضر به شما میبخشد
میانِ جعفرآباد و مُصَلّاعبیرآمیز میآید شِمالش
از سوی جعفرآباد(نام یک منطقه) و مصلا( نام یک پارک در زمان حافظ) ، بوی بسیار خوشی میآید
به شیراز آی و فیضِ روحِ قدسیبجوی از مردمِ صاحب کمالش
به شیراز بیا و از روح مقدس و معنوی را از مردم با کمال آنجا بهرهمند شو.
که نامِ قند مصری برد آنجا؟که شیرینان ندادند اِنفِعالش
چه کسی نام قند مصری را در آنجا برد؟ قند مصری از شیرین سخنی مردم اینجا شرمنده شده است
صبا زان لولیِ شنگولِ سرمستچه داری آگهی؟ چون است حالش؟
نسیم صبحگاهی چه خبری از آن آوازهخوان شاد و سرمست دارد؟ حال و روز او چطور است؟
گر آن شیرین پسر خونم بریزددلا چون شیرِ مادر کن حلالش
اگر آن شیرینسخن من خون من را بریزد، ای دل، او را خون من مانند شیر مادر حلال او باد
مکن از خواب بیدارم خدا راکه دارم خلوتی خوش با خیالش
تورا به خدا مرا از خواب بیدارم نکن، چون در خواب خلوتی خوشایند با معشوق دارم
چرا حافظ چو میترسیدی از هجرنکردی شُکرِ ایامِ وصالش؟
حافظ چرا وقتی از جدایی میترسید، از روزهای وصال او شکر گزاری خداوند را نکرد؟