غزل شمارهٔ ۴۱۸
هوش مصنوعی: این قطعه شعر به بیان احساساتی عمیق و پیچیده درباره عشق، تقوا و تقدیر میپردازد. شاعر با اشاره به دشواریهایی که در مسیر عشق و پرهیزکاری وجود دارد، میگوید که گرچه به تقوا آشنا است، اما تقدیر او را به سوی بدبختی میکشاند. او همچنین از جستجوی معنای واقعی زندگی و عشق صحبت میکند و به نوعی در تناقض میان عشق و دینداری قرار دارد. در نهایت، شاعر به حقیقتی تلخ اشاره میکند که برای رسیدن به وصال، باید سختیها و رنجها را تحمل کرد. به طور کلی، این شعر پیامی از ناامیدی و تلاش برای یافتن عشق واقعی را منتقل میکند.
گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکمُ لِلّه
اگر در کوی آن زیبارو شمشیر ببارد ما گردن بر سر راه آن میگذاریم و از آنجا نمیرویم تا خدا چه بخواهد.
آیین تقوا ما نیز دانیملیکن چه چاره با بخت گمراه؟
ما هم از اصول تقوا باخبر هستیم، اما چه کنیم با تقدیر
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیمیا جام باده یا قصه کوتاه
ما آخوندها و شیخها را نمیشناسیم، اگر میخواهی با ما همصحبت شوی از شراب صحبت کن یا هیچ حرفی نزن.
من رند و عاشق در موسم گلآن گاه توبه؟ استغفرالله
به من رند و عاشق میگویی که وقت بهار و موسم گل توبه کنم؟! دهانت را آب بکش!
مهر تو عکسی بر ما نیفکندآیینهرویا! آه از دلت آه
هوش مصنوعی: عشق تو هیچ نشانهای از خود بر ما نمیگذارد، ای کسی که چهرهات چون آینه است! آه از دل تو، آه!
اَلصَبرُ مُرٌّ و العُمرُ فانٍیا لَیتَ شِعري حَتّامَ أَلْقاه
هوش مصنوعی: صبر کردن سخت و تلخ است و زندگی کوتاه میگذرد، ای کاش میدانستم که در پایان چه چیزی در انتظار من است.
حافظ چه نالی گر وصل خواهی؟خون بایدت خورد در گاه و بیگاه
حافظ! چرا آه و ناله میکنی؟ اگر میخواهی به آن که عاشقش هستی برسی باید وقت و بیوقت زخم بخوری و رنج بکشی. آه و ناله ندارد.