شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به ماجرای عشق و اشتیاق به معشوق اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید و به درد و رنجهای انتظار اشاره میکند. او میخواهد از شب تاریک اندوه فاصله بگیرد و به بامداد امید و بشارتها برسد. شاعر به زیبایی و اهمیت لحظات شیرین عشق اشاره میکند و تمایل دارد تا در این دنیای غم و اندوه، از شادی و زیبایی عشق بهرهمند شود. در نهایت، او از خدای خود طلب میکند تا به او کمک کند و به مقصودش برسد.
دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخرتو نیز ای دیده خوابی کن، مراد دل بر آر آخر
هوش مصنوعی: ای جان، تا کی باید از چشمانت اشک بریزی؟ باید از خودت شرمنده شوی. حال که اینگونه است، ای چشم، کمی بخواب و بگذار آرزوی دل برآورده شود.
منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه میچینمدعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر؟
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که صبح به صبح با بوسهای از دست محبوبم دعا میکنم. آیا دیدی که در نهایت چه پیش آمد؟
مراد دنییٖ و عُقبیٖ به من بخشید روزیبخشبه گوشم قول چنگ اولی، به دستم زلف یار آخر
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت را به من عطا کرد، روزیدهندهای که وعدهاش در گوشم طنینانداز است، در حالی که در دستم زلف معشوقهام است.
چو باد از خرمنِ دونان، ربودن خوشهای تا چند؟ز همت توشهای بردار و خود تخمی بکار آخر
هوش مصنوعی: چرا باید به هر چیز ناچیزی بها بدهیم و از آن خوشهای برباییم؟ بهتر است که کمر همت را بربندیم و خودمان تلاشی کنیم و محصولی بکاریم تا به نتیجه برسیم.
نگارستان چین دانم، نخواهد شد سَرایت لیکبه نوکِ کِلکِ رنگآمیز، نقشی مینگار آخر
هوش مصنوعی: من میدانم که زیبایی و جذابیت چینی وجود دارد، اما نمیتوان به آن دست پیدا کرد. با این حال، قلم رنگآمیز من میتواند تصویری از آن را خلق کند و به تصویر بکشم.
دلا در مُلک شبخیزی، گر از اندوه نگریزیدَم صُبحت بشارتها، بیارَد ز آن دیار آخر
هوش مصنوعی: ای دل، در سرزمین شبانگاه، اگر از غم فرار کنی، صبحگاه بشارتهایی خواهد آورد از آن دیار آخر.
بُتی چون ماه زانو زد، میی چون لعل پیش آوردتو گویی تائبم حافظ، ز ساقی شرم دار آخر
هوش مصنوعی: دختری زیبا مانند ماه در برابر من زانو زده و جامی از شراب شفاف مانند لعل را به من پیشکش میکند. به نظر میرسد که من توبهکار شدهام، ای ساقی، کمی شرم کن و مرا با این شراب سرگرم نکن.