شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد دل شاعر اشاره دارد. شاعر با تعبیراتی زیبا، از معشوق خود و رنجی که در نبود او متحمل میشود سخن میگوید. او به تصویری از عشق و فراق پرداخته و از زیباییهای معشوق خود، همچون "ماه" و "خورشید" یاد میکند. همچنین فراق و غم ناشی از آن را حس میکند و به یادآوری لحظات شیرین گذشته میپردازد. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که با آوردن آفتاب و نور به زندگیاش، رنجهایش را کاهش دهد. این شعر به وضوح نشاندهنده عشق عمیق و احساسات واقعی شاعر نسبت به محبوبش است.
ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق رابگشای بند یَلمه و در بند کن قبچاق را
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، شب است و بر تاریکی آن غلبه کن، بندهای را بگشا و کنترل این شب را به دست بگیر.
در جان خانان ختا کافر نمیکرد این جفاای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را
هوش مصنوعی: در دل خانان ختا، هیچ کافر این نوع سختی را تحمل نمیکند. چه بسا که در زمان تو ما را به یاد آن جاق میاندازی.
شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کریاس دلچون میکشی چندین مَهِل در بحر خون مشتاق را
هوش مصنوعی: ای شمعی که در کوی تو میدرخشی، دل مشتاق را مانند دریای خون میکشی و بیوقفه از عشق تو رنج میکشد. چرا که این عشق، او را به شدت آزار میدهد.
تاراج دلها میکنی در شهر یغما میکنیبر خسته غوغا میکنی نشنیدهای یاساق را
هوش مصنوعی: در دلها و احساسات مردم تباهی و ویرانی به وجود میآوری، در شهر یغما (شهر دزدی) به کارهای ناپسند مشغولی و با وجود خستگی دیگران، ایجاد شلوغی و هیاهو میکنی. گویا هیچگاه یاساق (نوعی گل زیبا و دلنواز) را نشنیدهای و از زیباییها بیخبر هستی.
در پرده از ناراستی راه مخالف میزنیبنواز باری نوبتی چون میزنی عشّاق را
هوش مصنوعی: در پنهان از نادرستی، به سمت مخالف حرکت میکنی. پس بیجهت با عشقبازان برخورد نکن، زیرا تاوانی دارد که باید بپردازی.
ای ساقی سوقی بیار آن آفتاب راوقیباشد که در چرخ آوریم آن ماه سیمینساق را
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب را بیاور که همچون آفتاب درخشان است، و وقتی که به چرخ دوران بگردانیم، آن ماهی را که ظاهری نقرهای دارد، خواهیم دید.
هر صبحدم کاندر غمش جام دمادم درکشمچشمم به یاد لعلِ او در خون کشد آیاق را
هوش مصنوعی: هر صبح که از خواب بیدار میشوم، به خاطر غم او، شراب مینوشم و چشمانم به یاد لبهایش اشک میریزد.
سلطان گردون از شرف در پای شبرنگش فتدچون ماه عقربزلف من بر سر نهد بنطاق را
هوش مصنوعی: سلطان آسمان از بزرگی و شرافتش بر پای اسب شبرنگش میافتد، مانند ماه که بر سر زلفهای من مینشیند.
تا آن نگار سیمبر در وی وطن سازد مگربنگارم از خون جگر خلوتگه آماق را
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن معشوق زیبا در دل من جا نگیرد، شاید با خون دل، مکان آرامش را برای او ترسیم کنم.
نویینِ بُترویانِ چینْ خورشیدرویِ مَهْجَبینگر زانک پیمان بشکند من نشکنم میثاق را
هوش مصنوعی: ای زیبا رویان چینی با چهره هایی چون خورشید و ماه، اگر تو هم بر عهد خود وفا نکنی، من هرگز پیمان خود را نخواهم شکست.
گفتم که یک راه ای صنم بر چشم خواجو نِهْ قدمگفت از سرشک دیدهاش پرخون کنم بَشماق را
هوش مصنوعی: به یک راه اشاره کردم و از تو خواستم که قدمی بر سر من بگذاری. تو در پاسخ گفتی که از اشک چشمم، لباس شکیبایی را پر از خون میسازم.