شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ارادت و عشق عمیق شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر میگوید که مرگ از آن کسی است که وفا به محبوب ندارد و آن کس که به عشق او مبتلا نباشد، رنج میکشد. او آرزو میکند که به خاک پای محبوبش بیفتد و هر کس که بنده او نیست، اسیر بند بلا و مشکلات خواهد شد. شاعر میگوید دوست داشتن و ستایش تنها از آن محبوب است و هیچ کس نمیتواند جای او را پر کند. او همچنین تأکید میکند که دل وفا نمیکند به غیر از عشق معشوق، و بودن در کنار محبوب را برتر از هر سلطنتی میداند. در نهایت، شاعر راز دیدن محبوب را در چشمان او میبیند و بر آن عزت مینهد.
وفات به بُود آنرا که در وفای تو نبودکه مبتلا بُود آنکس که مبتلای تو نبود
هوش مصنوعی: مرگ به حال کسی میرسد که در وفا و loyalty به تو نباشد؛ چرا که آن فرد که به تو وابسته نبود، در واقع دچار غم و اندوه است.
چو خاک می شوم آن به که خاکپای تو باشمکه خاک بر سر آنکس که خاک پای تو نبود
هوش مصنوعی: وقتی به خاک تبدیل شوم، بهتر است که خاک زیر پای تو باشم، زیرا خاک بر سر کسی که زیر پای تو نیست، شایسته است.
اسیر بند شود هر که بنده ی تو نگرددجفای خویش کشد هر که آشنای تو نبود
هوش مصنوعی: هرکسی که به محبت تو درنیاید، در بند و اسیر میشود و هر کس که با تو آشنا نباشد، از بدی و ستم خود رنج خواهد کشید.
ز دیده دست بشویم اگرنه روی تو بیندز سر طمع ببرم گر در و هوای تو نبود
هوش مصنوعی: اگر از چشمانم شراب عشق تو را بشویم، و اگر روی تو را نبینم، باید از دلم امید به دیدارت را برکنم، چرا که اگر آشیانه و حال و هوای تو وجود نداشته باشد، دیگر دلیلی برای انتظار نیست.
بر آتش افکنم آندل که در غم تو نسوزدبباد برد هم آن جان که از برای تو نبود
هوش مصنوعی: آتش را برپا میکنم، اما آن دلی را که در غم تو نمیسوزد، نمیخواهم. باد نیز جان کسی را خواهد برد که برای تو نبوده است.
بجز ثنای تو نبود همیشه ورد زبانمکه حرز بازوی جانم بجز دعای تو نبود
هوش مصنوعی: به جز ستایش و یاد تو، همیشه چیزی برای گفتن نداشتم و تنها دعای تو است که میتواند به جانم قدرت و انرژی ببخشد.
بُود بجای منت صد هزار دوست ولیکنبدوستی که مرا هیچکس بجای تو نبود
هوش مصنوعی: میتوانستم به جای محبت یک صد هزار دوست داشته باشم، اما دوستی که به اندازه تو ارزشمند باشد، هیچکس دیگری برای من نیست.
دلم وفای تو ورزد چرا که هیچ نیرزددلی که بسته ی گیسوی دلگشای تو نبود
هوش مصنوعی: دل من به وفاداری تو عادت کرده است، زیرا دلی که اسیر تارهای گیسوی دلنواز تو نباشد، هیچ ارزشی ندارد.
گدای کوی تو بودن ز ملک روی زمین بهکه سلطنت نکند هر که او گدای تو نبود
هوش مصنوعی: بهتر است که در این دنیا گدای کوی تو باشم و در عین حال از مقام پادشاهی بهرهای نگیرم، زیرا هر کسی که گدای تو نباشد، شایستگی سلطنت را ندارد.
چو سر ز خاک بر آرند هر کسی بامیدیامید اهل مودّت بجز لقای تو نبود
هوش مصنوعی: زمانی که کسی از زمین سر بلند کند و زندگی تازهای آغاز کند، تنها امید او در زندگی، دیدار تو و محبت تو خواهد بود و غیر از این، هیچ امیدی برای او نخواهد بود.
ترا بچشم تو بینم چرا که دیده ی خواجوسزای دیدن روی طرب فزای تو نبود
هوش مصنوعی: من تو را با نگاه تو میبینم، زیرا چشمان خواجو شایستهی دیدن چهرهی شادت نیستند.