شمارهٔ ۱۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او میگوید که خورشید مانند زرهی از مشک پوشیده شده و زلف و گوش معشوق بهانهای برای زیباییاش شده است. شاعر به دو هندوی کافر اشاره میکند که با آفتاب در آغوش هستند و خود در دلش غم و آشفتگی زیادی دارد. همچنین، او از ترک صحبت با دوستان قدیم و فراموشیای که به وجود آمده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از سوز عشق و خوشگذرانی در کنار باده و عشق مینویسد و آن را به درد و رنج عاشقان که از معشوقشان طرد شدهاند، مرتبط میکند. خواجو در آخر میگوید که باید از این درد عشق نوشید چون عاشقان خون دل خوردهاند.
خورشید را ز مشک زره پوش کرده اندوانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند
هوش مصنوعی: خورشید را به مانند زره ای از مشک پوشانده اند و سپس موها و گوش های محبوب را بهانه قرار داده اند.
از پر دلی دو هندوی کافر نژادشانبا آفتاب دست در آغوش کرده اند
هوش مصنوعی: دو هندوی بیدین با شجاعت و دلیری، به خورشید نزدیک شده و با آن دوست شدهاند.
در تاب رفته اند و بر آشفته کز چه رویتشبیه ما بسنبل مه پوش کرده اند
هوش مصنوعی: آنها در حالتی به سر میبرند که نشان از اضطراب و بیقراری دارند و نمیدانند به چه دلیلی ما را مانند سنبل، که نماد زیبایی و دلربایی است، توصیف کردهاند.
کردند ترک صحبت عهد قدیم رامعلوم می شود که فراموش کرده اند
هوش مصنوعی: ترک کردن گفت و گوهای دوستانه قدیمی نشان میدهد که آنها فراموش کردهاند که چه چیزهایی برایشان اهمیت داشت.
هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشقبر قول بلبلان سحر گوش کرده اند
هوش مصنوعی: هر شب، خوانندگان درون من به عشق سوزناک گوش میدهند و نغمههای بلبلان را در سحرگاه میشنوند.
منعم مکن زباده که ارباب عقل رااز جام عشق واله و مدهوش کره اند
هوش مصنوعی: از تو خواهش میکنم که از نوشیدنی منع نکن، زیرا صاحبان اندیشه را در میخانه عشق مست و شیدا کرده است.
خواجو بنوش دُردی عشقش که عاشقانخون خورده اند و نیش جفانوش کرده اند
هوش مصنوعی: خواجو، بیا و از عرق عشق او بنوش، چرا که عاشقان زیادی در راه عشق زخمخوردهاند و درد و غمهای فراوانی را تحمل کردهاند.