شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی از عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی و قامت نگار خود، که همچون سرو بلند و زیباست، اشاره میکند و بیان میکند که جدایی از او برایش بسیار دشوار است. در شب، نورانی شدن راهش به خاطر زیباییهای اوست، اما در عین حال، به نوعی احساس گمراهی و سردرگمی نیز دارد. شاعر از خواب و مستی ناشی از چشمهای معشوق میگوید و اینکه زندگیاش بدون وجود او کوتاه و ناقص است. در پایان، شاعر به سختی عشق و فداکاری در این مسیر اشاره میکند و میگوید فقط کسی قادر است جان خود را فدای عشق کند که رهی واقعی باشد.
مرا وقتی نگاری خرگهی بودکه قدّش غیرت سرو سهی بود
هوش مصنوعی: وقتی که محبوبی در کنارم بود، احساس میکردم زیبایی او به اندازه قد سروهای بلند و استوار است.
نه از باغش مرا برگ جدایینه از سیبش مرا روی بهی بود
هوش مصنوعی: از باغ او نه میتوانم جدا شوم و نه میتوانم به میوهاش بیتوجه باشم.
بشب روشن شدی راهم زرویشز مویش گرچه بیم گمرهی بود
هوش مصنوعی: در شب، با روشنایی چهرهاش، راه من به سمت او هموار شد. گرچه ممکن بود به گمراهی بینجامد.
ز چشم آهوانش خواب خرگوشنه از مستی ز عین روبهی بود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خواب و آرامش چشمان او مشابه خواب خرگوشها نیست و این حالت ناشی از مستی نیست، بلکه از زیبایی و جذابیت ظاهری او به وجود آمده است.
سخن کوته کنم دور از جمالشمراد از عمر خویشم کوتهی بود
هوش مصنوعی: میگوید که من حرفم را کوتاه میکنم؛ چون دور از زیبایی او هستم و متوجه شدهام که عمر من به خاطر همین دوری کوتاه شده است.
رخم پر ناردان می شد ز خونابکه از نارش دمی دستم تهی بود
هوش مصنوعی: چهرهام پر از گلهای نرگس میشد از غم و اندوهی که از عشقش در دل داشتم، چرا که در لحظهای که نیاز داشتم، از محبت و توجه او بیبهره ماندم.
ز مردان رهش خواجو در این راهکسی کو جان بداد آنکس رهی بود
هوش مصنوعی: در میان مردان، تنها کسی که در این مسیر جان خود را فدای آن کرد، کسی است که به حقیقت به آن راه دست یافته است.