شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساسات عمیق عشق و جدایی است. شاعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد و میگوید که اگر در این شرایط، بخت و شانس کمک نکند، باید صبر کند. او از زیبایی محبوبش صحبت میکند و اعتراف میکند که عشقش همیشه در دلش باقی خواهد ماند، حتی اگر جسمش از دنیا برود. شاعر همچنین به انتقاد دوستانش اشاره میکند که او را به خاطر عشقش سرزنش میکنند، اما او عشق را به عنوان منبع نور و زندگی میبیند. در نهایت، او از سختی جدایی و نبود محبوبش ابراز ناراحتی میکند و میخواهد که تصویر او همیشه در ذهنش باقی بماند.
گر مرا بخت درین واقعه یاور نشودچکنم صبر کنم گرچه میسر نشود
هوش مصنوعی: اگر در این شرایط بخت و اقبال به من کمک نکند، چه کنم؟ صبر میکنم، هرچند چیزی برای من ممکن نشود.
صورت حال من از زلف دلاویز بپرسگر ترا از من دلسوخته باور نشود
هوش مصنوعی: از موهای زیبا و فریبندهی او بپرس که حال من چگونه است، اگر تو از من که دلbroken هستم، باور نکنی.
شور عشق تو برم تا بقیامت در خاکزانک گر سر بشود شور تو از سر نشود
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه در دل من خواهد بود تا زمانی که زندهام، زیرا حتی اگر سرم از عشق تو جدا شود، عشق تو از دل من خارج نخواهد شد.
هر درونی که درو آتش عشقی نبودروشنست این همه کس را که منور نشود
هوش مصنوعی: هر کسی که در درونش عشق وجود نداشته باشد، روشنایی نمییابد. این نشان میدهد که عشق، نوری است که انسانها را از درون روشن میکند.
مگرم نامزد زندگی از سر برودکه چو شمعم همه شب دود بسر بر نشود
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و هدف زندگیام از میان نرود، مانند شمعی هستم که تمام شب فقط به خاطر روشناییام در حال سوختن و دود کردن هستم.
دوستان عیب کنندم که بر آرم دم عشقعود اگر دم نزند خانه معطّر نشود
هوش مصنوعی: دوستان به من ایراد میگیرند که چرا عشق را در زندگیام به نمایش میگذارم، اما اگر من این عشق را بروز ندهم، خانهام هرگز خوشبو و دلپذیر نخواهد شد.
خواجو از درد جدائی نبرد جان شب هجراگرش نقش تو در دیده مصوّر نشود
هوش مصنوعی: خواجو از شدت ناراحتی جدایی، جانش در شب هجران به خطر میافتد، به شرطی که تصویر تو در چشمانش نتابد.