شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از درد و دل سوخته خود در این رابطه مینالد. او به توصیف چشمها و زلف معشوق میپردازد و عشقش را دیوانهکننده میخواند. در متن، شاعر از قدرت عشق و اثر آن بر وجودش سخن میگوید و به پزشکی که نمیتواند درد او را درمان کند، اشاره میکند. همچنین او از فتنه و جذابیت معشوقش صحبت میکند و در نهایت به قدرت بیان و سخنوری خود اشاره میکند که از چشمه نوش عشق مینوشد.
ماجرائی که دل سوخته می پوشانددیده یک یک همه چون آب فرو می خواند
هوش مصنوعی: یعنی داستانی که دل را میسوزاند، بهطور پنهانی درون انسانها نهفته است و همه به آرامی آن را بزرگ و مهم جلوه میدهند، مانند آبی که به آرامی در زمین فرو میرود.
چون تو در چشم من آئی چکند مرد چشمکه بدامن گهر اندر قدمت نفشاند
هوش مصنوعی: وقتی تو به چشم من میرسی، چه کسی میتواند چشم به زمین دوخته و در حضورت افشانی کند، در حالی که تو همچون گوهری در دامنش داری؟
مه چه باشد که بروی تو برابر کنمشیا زرخسار تو گویم که بجائی ماند
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای تو چنان است که نمیتوانم با ماه مقایسهاش کنم، یا به ظاهر تو اشاره کنم که به اندازهای زیباست که دیگر زیباییها جلوهای ندارند.
حال من زلف تو تقریر کند موی بمویورنه مجموع کجا حال پریشان داند
هوش مصنوعی: حال و احوال من به زلف تو بیان میشود، اگر نه، هیچ کس نمیتواند حال پریشان مرا درک کند.
من دیوانه چو دل بر سر زلفت بستمازچه رو زلف توام سلسله می جنباند
هوش مصنوعی: من، که دیوانهوار به زیباییهای موهایت دل سپردم، نمیدانم چرا این موهای تو همچون زنجیری به حرکت درآمدهاند.
مرض عشق مرا عرضه مده پیش طبیبکه بدرمان من سوخته دل درماند
هوش مصنوعی: عشق من را به پزشک نشان نده، چون درد من عمیقتر از آن است که درمان شود و دل شکستهام به هیچ دارویی جواب نمیدهد.
از چه نالم چو فغانم همه از خویشتنستبده آن باده که از خویشتنم بستاند
هوش مصنوعی: از چه شکایت کنم، وقتی که صدای نالیدنم ناشی از خودم است. بادهای به من بده که بتواند مرا از خودم دور کند.
بکجا می رود این فتنه که برخاسته استکیست کاین فتنه برخاسته را بنشاند
هوش مصنوعی: این تلاطم و آشوبی که به راه افتاده به کجا میرسد و چه کسی میتواند آن را آرام کند؟
وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنستمگر از چشمه ی نوش تو سخن می راند
هوش مصنوعی: وای که چقدر گفتار خواجو شیرین و دلنشین است، مگر اینکه این سخن از چشمهی نوش تو سرچشمه بگیرد.