شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش است. شاعر خود را به خاکی تشبیه میکند که بوی عاشقانهای از معشوق میگیرد و در عذاب عشق به سر میبرد. از زیبایی و دلربایی معشوق میگوید و به چشمانش اشاره میکند که جانش را میگیرد. شاعر با وجود درد و رنجی که از جدایی تحمل میکند، همچنان دلش به محبت و توجه معشوق خوش است و به کیمیای عشق اشاره میکند که جانش را تغذیه میکند. او از حالتی بین عشق و خشم سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که با گذشت زمان، این حالات نیز تغییر خواهند کرد. در نهایت، شاعر به جمال و نرمخویی معشوق اشاره کرده و اثرات عشق او را بر روح و جان خود توصیف میکند.
من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورددر آتشم ز آب رخش کاب رخ من می برد
هوش مصنوعی: من از جنس خاک وجود آن محبوبم که با خود عطر خوشی به ارمغان آورده است. در آتش عشق او، قلبم میسوزد و از زیبایی چهرهاش، چهرهام را میرباید.
آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و هم شکرستطوطی خطّش از چه رو پر بر شکر می گسترد
هوش مصنوعی: آنکه لبش سخن را به زیبایی ادا میکند، هم مانند طوطی خوشزبان است و هم مثل شکر شیرین. اما چرا طوطی این خط زیبا را به شکری نرم و شیرین گسترش میدهد؟
سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورشاین دست بر سر می زند وان جامه بر تن می درد
هوش مصنوعی: درخت سرسبز و قدبلندی مثل سرو، در کنار گوشهای گل زیبا قرار دارد. چهرهاش مانند خورشید است که با شادی دستش را بر سر خود میزند و آن لباس زیبا را که به تن دارد، بر میکند.
من تحفه جان می آورم بهر نثار مقدمشوان جان شیرین از جفا ما را بجان می آورد
هوش مصنوعی: من هدیهای از جان خود به عنوان نذری برای استقبال از او میآورم، و این جان شیرینم به خاطر رفتار ناپسند خود ما را به زحمت میاندازد.
زلف سیه کارش نگر و آن چشم خونخوارش نگرکاین قصد جانم می کند وان خون جانم می خورد
هوش مصنوعی: به موهای تیرهاش توجه کن و آن چشمان خطرناک و خونیاش را ببین که با نیت کشتن به من نگاه میکند و از جانم میمکد.
هنگام تیر انداختن گر بر من آرد تاختندر پای او سر باختن عاشق بجان و دل خرد
هوش مصنوعی: زمانی که تیر به سوی من پرتاب شود، اگر آن تیر به او بخورد، برای من در پای او شکست و ناکامی به همراه دارد، و عاشق با جان و دلش ناراحت و خرد میشود.
بگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتیجانا ز خشم و آشتی بگذر که این هم بگذرد
هوش مصنوعی: تو از کنار ما گذشتی و ما را نادیده گرفتی، ای عزیز. از خشم و دلخوری عبور کن، زیرا این حالت هم گذراست و خواهد گذشت.
گه گه بچشم مرحمت بر ما نظر می کن ولیسلطان ز کبر و سلطنت در هر گدائی ننگرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات لطف و محبت خود را به ما مینمایانی، اما پادشاهان به خاطر خودبزرگبینی و جاهطلبیشان به هیچ گدایی توجه نمیکنند.
زان سنبل عنبر شکن خواجو چو میراند سخنمی یابم از انفاس او بوئی که جان می پرورد
هوش مصنوعی: وقتی که خواجو با آن زیبایی و عطر دلانگیز خود صحبت میکند، بویی خوش از نفس او به مشامم میرسد که روح را nourishes و به زندگی میبخشد.